تبليغاتX
همین حوالی

شنی     شنیدین میگن شیشصد و شصت و  شیش ، سه تا شیش داره ! بقالی سر کوچه کشمیش داره ! همسایمون بالا بومشون دیش داره ! بچه که از خواب پا میشه جیش داره ! بپا که زنبور عسل نیش داره ! ماموره لابد هر کی که ریش داره ! پسر ِ دایی یه خونه تو کیش داره و از این حرفا ! شونصد تا طالع بینی مختلف ، اعم از : چینی و مصری و هندی و تاروت و قهوه و کارت و غیره داریم ، ته ِ تهش هم همه یه حرف را به شونصد مدل مختلف بیان می کنن ، آدم به جای دنبال کردن این طالع بینی ها ، همون آهنگ معروف ِ همه چیز آرومه ، من چقدر خوشبختمو گوش کنه ، سعادتمند تره .

    چند    چند روز قبل ، در ساعت اوج ترافیک ، هنگام غروب ، از ترس اینکه مبادا یهو بارون بگیره و بمونم زیر بارون ، سوار یه تاکسی شدم ، راننده تاکسی ، یه مرد مسن بود که از زبان یانکی ها فقط اُه مای گاد را بلد بود ، همه چیز را به زبون تایلندی می پرسید و وقتی جواب می گرفت تهش هم یک اُه مای گاد خیلی غلیظ  اضافه می کرد ، به گمونم جوونی هاش فیلم زیاد دیده بود ، ترافیک  وحشتناکی بود ، تقریبا نیمی از مسیر را خیلی موقرانه و مثل همه تایلندی ها با مراعات و مدارا رانندگی کرد ، از یک جایی به بعد ، روی لایی کش های ایرانی را سفید کرد ، از اونجا به بعد تا خونه من پیش خودم فکر می کردم چرا این یهو از این رو به اون رو شد ! وقتی گفتم اینجا پیاده میشم ، ننه مرده به زبون اومد که خیلی گرسنه شدم ، من تا قبل از این تاثیر بی حوصلگی و عصبانیت و خواب و غیره را در تند راندن دیده بودم ، اما برای اولین بار تاثیر گرسنگی را بر رفتار رانندگی دیدم و ایمان آوردم که چرا شکم گرسنه رب و روب حالیش نیست . الان بیشتر از اینکه فکر کنم راننده های ایرانی بی حوصله اند دارم فکر می کنم مبادا همۀ اونها گرسنه اند !!

             فینگلیش نوشتن می تونه کمک موثری در نشر و بسط زبان فارسی باشه ، غیر ایرانی هایی که یه کم انگلیسی بلد باشن می تونن اینجوری با کمک یه ایرانی ، زبان ایرانی یاد بگیرن ، یه سی دی رایت کردم برای یکی از دوستان تایلندی ، یه سی دی از موزیکهای ایرانی ، خب ، اسم موزیکها فینگلیش تایپ شده ، اون تلفظش را از روی تابپ فینگلیش می خونه ، زنگ می زنه یا پیامک می زنه بهم که مثلا گل خانوم چی مشیه ؟ یا روز تولد تو یعنی چی و از این چیزا ، منم براش به انگلیسی معنی می کنم ، اینجوری اون هم زبون فارسی را کم کم یاد می گیره ، برای ارائه یک بسته فرهنگی که حتما نباید یک دولت بود .

            اولین سری از سریال شام ایرانی را که به گارگردانی آقای بیژن بیرنگ آغاز شده ، دانلود کردم و دیدم ، خیلی لذتبخش بود ، گروه اول ، گروه خوب و یکدستی بود ، من چند بار از وبسایت من و تو وان ، شام ایرانی را به صورت آنلاین دیده بودم ، می تونم به جرات بگم که هر چند شام ایرانی آقای بیرنگ به نوعی کپی برداری محسوب می شود ، اما ، سری اولش از شام ایرانی کانال من و تو وان خیلی جذاب تر و دلنشین تر بود . در شام ایرانی آقای بیرنگ زیبایی هایی وجود داشت که غیر قابل وصف هستند .

            چهار قسمت از سریال مسیر انحرافی را هم دانلود کرده و دیدم ، از همون قسمت اول هم پیدا بود که این سریال ، یک کپی طنز به شیوه ایرانی از سریال آمریکایی لاست هست ، اما ، با این تفاوت که این یکی واقعا ضایع و مضحک به نظر می رسد ، ایکاش ، نویسندگان و کارگردانان ایرانی کپی نکنند یا اگر هم دست به کپی می زنند ، دست کم مثل چینی های چشم بادامی اما خیلی پر ادعا ، کپی کارهای پخته و ماهری باشند . دلیل اصلی دیدن این سریال ، این بود که چندی قبل در ایام عید نوروز ، در یکی از خبرگزاری ها خبری را خوانده بودم که طی آن ، خانم بهنوش بختیاری گلایه کرده بودند که معرفی و گزینش چهره های طنز در کشور سلیقه ای است و ملاک حرفه ای ندارد ، بعنوان مثال هم ، ایشون از ایفای نقش توسط خودشان در سریالی بنام مسیر انحرافی یاد کرده بودند که : مگر یک بازیگر طنز باید چقدر هنر به خرج بدهد تا به او پرداخته شود ! با همۀ احترامی که برای خانم بختیاری قائلم اما از ایشون دعوت می کنم چند وقت بعد از پخش این سریال دوباره و بی طرفانه بنشینند و سریال را از نو ببینند ، شاید در گفته های خودشان تجدید نظر کنند !

            سال نوی تایلندی هم با جشن معروف آب ( سونکران)  آغاز شده ، مردم سه شبانه روز مثل دیوونه ها به هم قراره آب بپاشن ، هر چند آب نماد روشناییه ، اما ، آبی که اینها می پاشن می تونه کاملا نماد بیماری باشه ، توی بشکه های 60 لیتری قالب های یخ میندازن ، وقتی می پاشن آدم همۀ وجودش یخ می زنه ، حالا بماند که پودرهایی هم به سر و صورت و لباس می مالند که گاهی پودر بچه اند و گاهی پودرهایی مشابه گل سر شور ایرانی و گاهی هم در کمال شیطنت آغشته به فلفل !!! این بار هم نشد که خشک از جریان در بریم ، خیسمون کردند ، خدا خیسشون کنه .

             برنامه هفت را دانلود کردم که ببینم آقای طالبی چی میگه ؟ هر چند قلاده های طلا را تا حالا ندیدم ، اما ، شجاعت طالبی را در ابراز این موضوع که از وزارت اطلاعات در خواست بودجه کردم اما ندادند را پسندیدم ، اقرار به این موضوع هم شجاعت می خواست ، اون هم در فضای ملتهب امروز جامعه ایران که میل به خط کشی و مرز کشی بین مردم زیاد شده ، واقعیت اینه که شخصا ، شخصیت ابوالقاسم طالبی را خیلی نمی پسندم ، اما ، کور کورانه داوری کردن هم شرط انصاف نیست ، متاسفانه یا خوشبختانه ، انگ ِ کار سفارشی به کسی مثل طالبی به این سادگی ها نمی چسبه ، صد در صد هم کار طالبی را تحسین نمی کنم ، اما ، فکر می کنم که متاسفانه ، موازی کاری و ورود غیر سینمایی ها به ورطۀ سینما ، به ناهنجاری های این صنعت دامن زده ( مثل ورزش و سایر موارد )  ، چون نه راهی برای چاره دارند نه شهامتی برای ارائه !

            امروز با یکی از دوستان آمریکایی مقیم تایلند گپ می زدم ، از من سوال کرد اگر اسرائیل به ایران حمله کنه چیکار می کنی ؟ گفتم بر می گردم به وطنم و رو در روی اسرائیلی ها می ایستم ، گفت اگه آمریکا وارد جنگ بشه چیکار می کنی ؟ گفتم بر می گردم ایران و با آمریکایی ها می جنگم ، گفت اگه وسط جنگ من و تو رو در روی هم قرار بگیریم چیکار میکنی ؟ گفتم بی شک می کشمت ، گفت واقعا می تونی منو بکشی؟ گفتم حتما ، چون ما ایرانی ها فقط در مقام دفاع از خاک و کشورمون می جنگیم ، روزی که تو رو در روی من باشی ، یعنی تو به خاک وطنم تجاوز کردی ، پس می کشمت چون اولین و بزرگترین و زیباترین رفیق من بعد از خدا ، وطن من خواهد بود ، گفت اگه بیرون از خاک شما باشه ؟ گفتم ما اسکندر مقدونی نیستیم ، مدافع و پاسدار خاک خودمونیم ، از ما بعید و دوره که بیرون از وطنمون برای خاک کشوری دیگه حرص بزنیم . حقیقتا ایران چیزی نیست که قابل معامله باشه .

             یه آقایی در سفارت ایران در بانکوک هست ، که نمی دونم چرا دیپلمات شده ، شاید حق این بود که آگاهی چی می شد ، وقتی ایرانی ها به سفارت مراجعه می کنند ، سوالات نامربوطی می پرسه که به نوعی بازجویی از ایرانیان هم قلمداد میشه ، تا حالا هر کی این آقا را ملاقات کرده ، بعدش بلا استثناء ابراز انزجار کرده ، تعجب می کنم از این آدم ! اگه شما بازجویی چرا  عنوان دیپلمات را یدک می کشی ؟ اگر دیپلماتی چرا بازجویی می کنی از خلایق !! این قبیل آدمها مایه وهن جمهوری اسلامی اند و وجودشان مثل آنفلونزای نوع اِی خطرناک است ! وجود چنین آدمـی در سفارت ایران باعث شده که خیلی از ایرانی ها ی مقیم رغبتی به مراجعه به سفارت نداشته باشند . وقتی خلقیات این آدم به دیپلمات شباهتی ندارد مردم حق دارند که فکر های دیگری کنند .

            تصور می کنم که ، یا مجلسی ها با دولتی ها ، یا دولتی ها با مجلسی ها ، یا شاید هر دوتای اونها با مردم ، شوخی دارند ، شونصد هزار بار حرف از استیضاح وزیر زدند و سخن از سوال از رئیس جمهور راندند و الخ ، تهش هم ما نفهمیدیم کی به کی بود و چی شد اصلا ، دقیقه نود خودشون ، خودشونو ناکام گذاشتن و رئیس جمهور را بدرقه کردند که آقا استیضاح وزیر منتفی شد و آخر قصه هم هنوز کسی نمی دونه که آقای سعید مرتضوی بالاخره استعفا داد یا منصوب شد !!! به نظر شما بوی شوخی به مشام نمی رسه ؟!

             از قدیم گفتن : آب که سربالا بره قورباغه ابوعطا می خونه ، راست گفتن خب ، میگین نه یه نگاهی به شیوخ امارات متحده عربی که بندازین متوجه میشین ، با این تفاوت که در این مورد خاص آب هنوز هیچ تکونی نخورده ، اونها خیلی استعداد خوانندگی دارن ، حتی به روایتی هم میگن این قورباغه ها واسه هفت تیر کش شدن هم خیلی استعداد دارن ، مربی هفت تیر کشی آمریکایی استخدام کردن !!!

            تا بوده اینجوری بوده که اصولا ضعیف تر ها واسه اونی که بر و بازویی داشته و سینه ای ستبر کرده بوده و عرض شونه ای داشته و کلهم الاجمعین هیکلی به هم زده بوده شاخ و شونه نمی کشیدن ، اما در خبرها خوندم که آقای فاطمی ( پسرعموی محراب فاطمی ) که مدال نقره قهرمانی پاورلیفتینگ آسیا را دارد وقتی همراه با رفیقش از خونه اومد بیرون که بره سوار ماشینش بشه ، پنج شش تا جوون لاغر مردنی با تیزی پریدن دور و برش ، یورشی بردن و زنجیر طلای گردنش و شاید هم چیزی دیگه را ازش زورگیری کردن ، و به گفته خودش اگر دوستش به کمکش نمی رسید احتمالا می کشتنش ، ناخودآگاه یاد این موضوع افتادم که ، شغالها ، وقتی به سال قحطی میخورند دسته جمعی حتی ممکن است به آدمیزاد هم حمله کنند ، حالا به نظر شما سال قحطی شده یـا مخدرهای جنـس درست توی مملکت زیاد شـده ؟ گمونم بهتره همه بدنسازها ول کنن برن رشته رزمی تمرین کنن ، برای سلامتی خودشون هم که شده بهتره برن .

            

              شاد باشید ، تا بعد .

 

+ نوشته شده توسط رضا قلی پور در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 و ساعت 19:39 |

وقتی میگم بهارونه ، نمی دونم چرا ناخودآگاه کلماتی مثل بهار دونه ، بهار یکی یه دونه ، خل و دیوونه و کلی از این کلمات عجیب و بد به ذهنم میرسه ؟ چی بگم والله ! آدم خودش می مونه .

به هر حال چه با هجوم این کلمات ، چه بی هجوم این کلمات راست راستی دو سه روز دیگه داره میاد ، بعدش هم که قراره روسیاهی بمونه ، بیچاره زغال که بار جماعتی را هر سال بهار باید به دوش بکشه !

یکی می گفت ( البته اون قدیما ) : عید آمد و ما لختیم....رفتیم به بابا گفتیم ، بابا هم گفت پَـــ نَــــ پَــــ میخوای کت و شلوار تنت کنم که بعدش بگی حالا دیگه وقت زن گرفتنت شده !!

تجربه بهار خوشرنگ ایران زمین ، با اون هوای لطیف و بی مثالش و بارانهای گاه و بیگاه دل انگیزش ، در تابستان و اوج شرجی هوای یک کشور دیگه ( بالغ بر 80%) یک حس لذت توام با انزجار و تنفر شدید را به آدم القاء می کند که نمی دانی بخندی یا زار زار به حال خودت گریه کنی !! 

از اونجا که کانون ایرانیان مقیم تایلند به خودی خود منحل شد ! و از این سفیر و سفارتخونه اش هم انتظاری نمیره ، و از طرفی هم رئیس جدید خـانۀ فرهنگی ایـران تازه اومـده و هنوز داره ساوادی کــاپ گفتن را تمرین می کنه احتمالا ،پس طبیعتا مراسمی نخواهد بود ، و با نظر به اینکه مابقی دوستان ایرانی حاضر هم یا عیالوارند یا دارن عیالواری را تمرین می کنند ، و با عنایت به فرمودۀ آن ذلیل مرده مجهول که گفته : هر که می بینی دلبری داره...با دلبر خود عالمی داره....اما واسه ما طبل تو خالی....خالی بودنش هم عالمی داره ! ، پس فکر کنم ، موقع سال تحویل یا خوابم یا خودمو به خواب خواهم زد ، حالا ، به قول اصفهانی ها : تا چه شود !!!

اما با همه این غرولند ها و پیش بینی های من ، دلیل نمیشه که طبیعت خدا دست از معاشقه کشیده و آدمی را افسون نسازد .

شب تولد سوسن ، شبی که تب می داد

ببین که لادن  زیبا ، به باد لب می داد

چمن که خانۀ دل را به نسترن می باخت

گل اقاقی ولی گیس یاسمن می بافت.................

نوروز کیانی ، این فرخنده پی فیروز ، این بجا مانده از هوشنگ و جمشید و دیگر کیان را  ، به یکایک دوستان تبریک گفته و زیباترین و بهترین ها را برایتان آرزومندم . آمیخته به بهی است که : بر آن کوشیم که این رسم ایرانیان ، نمیرد به نیرنگ تورانیان .

دلم واسه تخم مرغ رنگی پکید ، خداوکیلی هر کسی هر جا رفت دید تخم مرغ رنگی دارن یکی هم به نیت من برداره و به صاحب خونه بگه سهم یتیمه ولی نامردین اگه اون تخم مرغ را با نمک زیاد نخورین . وای ی ی ی .

 

حالا گذشته از صد سال به این سالها و این حرفها ، در مورد انفجارات بانکوک و اینا ، هر چند سفیر محترم ایران کلی کوتاهی کرد ، ولی دمش گرم و سرش بادا سلامت ، این رهبر شیعیان تایلند ، چند تا برنامه زنده تلویزیونی رفت و کلی دفاع کرد از ایران و ایرانی ، با چند تا نشریه مصاحبه کرد و خلاصه گلی به گوشه جمالش ، توی این وانفسای ایرانی بده ، بد ، بد ، ما رو تنها نگذاشت . یادش به خیر وقتی محسن پاک آئین سفیر ایران بود در تایلند ، خدا پیغمبری به تبع زحماتش اسم و رسمی داشت ایرانی توی این خراب شده که کلا چند صد ساله از درخت نشینی به زمین نشینی خو کردند .

دیروز فایل صوتی پاسخ رئیس جمهور محترم به نمایندگان مجلس شورای اسلامی را گوش دادم ، شاید هم دو روز قبل !! دروغ چرا ؟ یادم نیست خب ، از کل مطلب چیزی نفهمیدم راستش ، فقط فهمیدم که : دم عیدیه بیاین شوخی کنیم که خوش بگذره ، به من که اینقدر خوش گذشت ! وای به حال نمایندگان مجلس ، گمونم از خوشی راه خونشونو هم گم کردن ، فقط نفهمیدم چرا بعدش هم تکذیبیه دادن ، شاید نمی خواستن زیاد خوش بگذره به ملت ، اصلا شاید اونا بدخواه ملت هستن ؟! من با عقل ناقص خودم فکر میکنم داشتن یه رئیس جمهور شوخ خیلی بهتر از داشتن یه رئیس جمهور بد اخم و ترش رو باشه ، یک سری نماینده ، وقت ملت و دولت و مجلس را گرفتند که که تهش مثلا علی آقای اردشیر لاریجانی بگه در فلان مورد کم لطفی کردید !! خب بابا جون یه مجلس خودمونی منعقد می کردین ، تنقلات اینا هم می ذاشتین ، همین پروسه طی می شد ، تهش هم علی آقای اردشیر لاریجانی باز همون موضوع را می گفت ، اینهمه هوار و حسین نداشت که !؟ ولی سوای از هر مطلبی ، من فهمیدم که همه ایرادات وارد به رئیس جمهور محترم فی الواقع به مجلس وارد  بوده و اونها کمی کوتاهی کردند ،

یک مطلب غریبی هست ، شاید هم عجیب ، نمی دونم ، در طول این مدت ، اشخاص مجازی زیادی به وبلاگ من رفت و آمد داشتن که حالا ندارن ، خیلی هاشون تا چند ماه قبل فعال بودن ولی الان دریغ از هیچ حرکتی یا نظری !  از مهربانو های یک و دو گرفته تا رضا سلیمانی و فقیر عزیز و شبلی گرامی جعفر بهروان راد  و گیلی & امین ، نارتی تی  و یزدان و کیارش و کیانوش و کلمه و خودم و سه نقطه و  الی ماشاء الله ، دوستان عزیزم ، هر کجا هستید باشید ، امـا نه آسمان مال شماست نه زمین ، ولی سخت امیدوارم که سلامت و سعادتمند باشید .

دلم میخواد ضمن عرض ایدون باد مجدد به ارواح پدر و و مادر مهوش عزیز که طی سال نود از نعمت حضورشان محروم شد و شوهر ماهش بیژن ، ازشون بخوام که اگر به عبادت نیک بانو یا کوه حیات بانو مشرف شدن ، یادی هم از حقیر کنند و از جانب حقیر بگویند که : بانو سخت دلتنگ شمام .

راستی ، با توجه به گرانی و تورم های اخیر که صد البته وجود خارجی ندارند و بنده قصد درشت نمایی دارم ، یکایک دوستان را دعوت می کنم که نگاهشان را به آجیل ها و شیرینی ها و میوه های سفره های هفت سین فک و فامیل و دوست و رفیق کمی ناموسی تر کنند انشاء الله !

این قسمت از نوشته خواننده خاص دارد ، سوء برداشت اکیدا ممنوع ، حتی شما دوست عزیز !!

می دونی دیشب خواب دیدم عروسی علیرضا و نسترن است ، من و تو قراره فیلمبردار باشیم ، بدبختها را از سه روز قبل توی خونه به بند کشیدیم که چیه ؟ که مثلا یه فیلم عروسی به سبک فیلمهای عروسی که چه عرض کنم هندی امروزی بسازیم ، ولی علیرضا همراهی نمی کرد و مدام نق میزد ، مجبور شدیم بندازیمش توی یک وان پر از یخ برای تنبیه داماد خطاکار ، تعبیرش هر چی که هست به من ربطی نداره ، من فقط وظیفه داشتم خوابشو ببینم ، ولی محض احتیاط یه صدقه کنار بذار ، راستی ! این فواد و خانمش هم خیلی توی کار ما فضولی میکردن ، اصلا انگار اونها رئیس بودن !!!!!!!!!!!!!! راستی تا یادم نرفته ، هنوز بویی تحت عنوان الرحمن به مشامم نرسیده ، واقعا برام جالبه بدونم اول تو مرگ منو می بینی یا من مال تو را ؟ ولی از اونجایی که دل و دماغش نیست ترجیح میدم اول تو ببینی ، آخه اونوقت قیافه ات هم دیدن داره والله . زیادی طول کشید ، زود باش تمومش کن و بیا هیولا .

اصلا معلوم نیست این پست بهارونه هست یا جسته گریخته؟!

یه چیز بی ربطی میخوام بگم محض حسن ختام ، هیچکی به دل نگیره لطفا ، کلنگ از اسمان افتاد و نشکست....والا ما کجا و بی وفایی !!

دعای خاص : خداوندا از عمر حقیر بکاه و بر عمر پادشه شعر تپوری ( کیوس) بیفزا  ، که وی جان شیرین ماست .

دوستان عزیز

از بهار لذت ببرید ولی هیچوقت بهاری نباشبد چون تبدیل میشین به یک موجود کچل و تک بعدی !!!

شاد باشید جمیعا.

وعدۀ ما : سال نود و یک .

 

+ نوشته شده توسط رضا قلی پور در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 و ساعت 19:35 |
خب ، به سلامتی و میمنت ، نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی هم به خیر و خوشی برگزار شد و علی الظاهر از مشارکت بالای مردمی هم برخوردار بود که جای شکر دارد ، در این مقطع از زمان و از منظری که برخی از کشورهای معلوم الحال دنیا به ایران نگاه می کنند ، این مشارکت مردمی ، عامل بازدارنده بسیار مناسبی بود که از پیدایش و شکل گیری یا تجسم و تصور هر گونه حباب زیادی بر بالای سرشان جلوگیری کند ، اما این وسط ، بعضی ها همه چیز را با هم قاطی می کنند ، اختلاف همیشه هست ، جامعۀ فارغ از اختلاف سلیقه یا عقیده وجود خارجی ندارد ، ایران هم مثل سایر کشورهای دنیا از این مقوله فارغ نیست ، اما این دیگر مضحک است که من به شما بگویم چرا رای دادی یا چرا رای ندادی ! در همه کشورهای پیشرفته دنیا حق رای یکی از عالی ترین حقوق شهروندی محسوب می گردد و مردم به آن افتخار می کنند ، اما امریست کاملا فردی ، یکی میخواهد از حقش استفاده کند و دیگری نمی خواهد ، جایی برای خرده گرفتن ندارد ، حالا آقای خاتمی به پای صندوق رای رفته و رای داده ، اینهمه الم شنگه و هوار و حسین دیگر برای چیست؟ من تعجب می کنم ، هم از حضراتی که می گویند آقای خاتمی چرا رای داده ؟ و هم از آنان که نمی گویند چرا رای داده اما از حضور سید محمد خاتمی در پای صندوق رای اظهار تعجب می کنند ! موضوع کاملا ساده است ، آقای سید محمد خاتمی یک ایرانی ، شیعه و شیعه زاده ، از جمله خدمتگزاران جمهوری اسلامی و ایران عزیز است ، سالها زحمت کشیده و طبیعتا حق دارد در انتخابات به شکل کاملا آزادانه شرکت کند و شاید بعضی از ما فراموش کردیم که ایشان جدای از اینکه هشت سال رئیس جمهور ایران عزیز بودند ، از خانواده و سلسله جلیل القدر روحانیت هستند و سبقه و عقبه ایشان نیز به همین نظام بازگشته و ریشه در اسلام و مسلمانی دارد ! حتی اگر آقایان موسوی و کروبی هم پای صندوق حاضر می شدند باز هم جای تعجب نداشت و احدی نیز حق نداشته و ندارد که ارادۀ خویش را بر ایشان تحمیل کند . یا در مورد آقای هاشمی ، خرده گرفته و با تیترهای دور از ادب می گویند دچار سهو لسان شده ، چرا که ایشان در پای صندوق رای فرموده اند که : " انشاء الله نتیجه انتخابات همان رایی باشد که مردم به صندوق می اندازند " ، کجای این حرف بد است؟ این یک دعای خیر است و نشان از آن دارد که در بالاترین سطوح مدیریتی کشور نیز نسبت به سلامت و بی عیب و نقص برگزار شدن انتخابات وسواس و دل نگرانی وجود دارد ، که دغدغه دارند در امانتداری و صیانت از آرای ملت ، حالا اگر بد برداشت می کنیم اشکال در سخن آقای هاشمی نیست ، ایراد را باید در ذهن و اندیشۀ خود جستجو کنیم . ایکاش خداوند منان عنایتی کند تا دست از افراط و تفریط و غرض ورزی های کورکورانه بشوئیم ، وقتی می خواهیم عزت کنیم چنان می کنیم که گویی بت می سازیم و وقتی می خواهیم بدی کنیم چشممان را بسته و چنان تاخت می کنیم که گویی داریم بر شخص یزید ملعون می تازیم . پروردگارا ، ما را از آفت افراط و تفریط دور بدار و از نعمت حجب و حیا ، بیش از پیش برخودار نما . ( آمین). بدون شک همه دوستان اخبار مربوط به چند ایرانی و انفجار و پرتاب بمب در بانکوک را شنیده اند ، البته سناریوی نخ نمای حمله به سفیر اسرائیل و غیره را هم لابد شنیده اید ، این سناریو آنقدر نخ نما بود که حتی برخی از کارشناسان مسایل سیاسی در خود آمریکا و اسرائیل نیز آن را غیر واقع توصیف کرده اند ، گذشته از اینکه چه کرده اند و چرا ؟ که خود جای بحث مفصل دارد ، آثار و تبعات آن بر جامعه ایرانیان مقیم بانکوک خیلی بد و ناخوشایند بود . هر چند دستگاه دیپلماسی ایران این موضوع را تقبیح کرده و از آن برائت جسته ، اما جا داشت که سفیر محترم ایران در تایلند کمی بیشتر مایه گذاشته و از بروز التهاب بیشتر در تایلند جلوگیری می کردند ، تصور می کنم اصلا کار شاقی نبود که سفیر محترم با چند روزنامه معتبر مصاحبه می کردند و یا یک کنفرانس خبری تشکیل می دادند تا اشتباه چند جوان خام و ناپخته اینهمه بازتاب ناشایست در زندگی ایرانیان مقیم به بار نیاورد . اینجا همه ایرانیان ناراحتند و نگاه های مردم تایلند سنگین و بی اعتماد . البته از سفیر و سفارتخانه ای که حتی در شرایط بحرانهای طبیعی یا اجتماعی تایلند بر خلاف سایر سفارتخانه ها ، حتی یک پیامک هشدار برای هموطنان ایرانی ارسال نمی کنند بیش از این نیز انتظار نمی رود . سایت جرس احتمالا معرف حضور بسیاری از شما عزیزان هست ، می دانید ! گاهی ارائه خبر تبدیل می شود به لجن پراکنی ، و البته جرس در پوشش دادن به اخبار وقایع اخیر بانکوک دست به لجن پراکنی زده ، شاید بخاطر همین گونه لجن پراکنی هاست که پلیس تایلند اکثر ایرانی ها را فراخوان کرده و به اصطلاح مصاحبه گرفته و ما بقی را هم که حضوری نخواسته تحت پوشش نامحسوس ( به احتمال قوی ) قرار داده ، حضرات نوشته اند که : این آقای خزائی برادر یک آقای دیگر است بنام خزائی که از مدیران وزارت اطلاعات ایران بوده و چه و چه و قس علی هذا ، حالا از کجا می دانند؟ خدا می داند ! اصولا خبر باید یک منبع موثق داشته باشد که معرفی هم گردد ، روی هوا نوشتن مثل دیم کاری است ، می کاریم به امید اینکه باران ببارد ، یک خبر بی سر و ته بدون منبع مشخص یا موثق را مخابره میکنند بعد می نشینند رو به آسمان شاید باران ببارد . اصولا کمی ملاحظه هم به خرج نمی دهند که مثلا این خبر می تواند چه تاثیرات بدی در زندگی هموطنان مقیم داشته باشد ، یا حتی فراتر از این ، شما اگر با جمهوری اسلامی ایران مشکل دارید ! جای خود ، اما با ایران هم مشکل دارید ؟ شما که به اصطلاح خارج نشین تشریف دارید بهتر از هر کسی می دانید که بیرون از ایران کسی نمی گوید جمهوری اسلامی ایران ، می گویند ایران ، می گویند ایرانی . حقیقتا برای اینهمه وطن پرستی نداشته تان متاسفم ، یا شاید هم وطن پرستی دارید اما خبرنگاری نمی دانید ؟ که برای آنهم متاسفم . برد سه بر یک استقلال مقابل الاتفاق عربستان حقیقتا شیرین بود ، اما ، آنچه که حلاوت این برد را برایم بیشتر کرد ، انگشت نگاری از بازیکنان الاتفاق در فرودگاه امام خمینی بود ، اینکار هرچند در دنیای ورزش نکوهیده بشمار میرود ، اما پس از سه بار که عربستان از بازیکنان تیمهای ایرانی و همراهانشان انگشت نگاری کرده بود ، لازم و ضروری و بسیار هم پسندیده بود ، شاید این انگشت نگاری به همراه باخت مفتضحانه الاتفاق کمی از باد دماغ حضرات سعودی کاسته باشد ! احتمالا تا حالا ، دیگر همه اروپا و آمریکا فهمیده اند که با طناب پوسیدۀ آل سعود نمی توان درون چاه که نه ، به هیچ چاله ای وارد شد ، با نگاهی به افزایش قیمت نفت و مشتقات آن در دنیا ، و اعتراضات گسترده و عدم رضایت مردم در سراسر اروپا ، می توان فهمید این لاف آخرین آل سعود چه به روز خصوصا اروپایی ها و اتحادیۀ عجولشان آورده ، یک ضرب المثل ترینیداد و توباگویی می گوید : می توانی نان شبت را تحریم کنی اما چیزی که از نان شبت هم واجب تر است را هرگز تحریم نکن !! خرافه می تواند زندگی را برای بعضی ها سخت و برای برخی دیگر سهل سازد ، همین دیروز فهمیدم که تغییر نام در تایلند به سادگی نوشیدن یک لیوان آب است ، یک تایلندی می تواند به اداره ملی ثبت اسامی همان ثبت احوال خودمان مراجعه کند و با نوشتن یک درخواست مبنی بر اینکه این اسم برای زندگی ام خوش شانسی ندارد در عرض دو سه ساعت تغییر نام دهد ، ممکن است تغییر نام برایش خوش شانسی بیاورد ، اما بدون شک اگر یک شخص خارجی با او شریک باشد این تغییر نام می تواند برای فرد خارجی بد شانسی های زیادی را به ارمغان بیاورد . دوستان عزیز ، تا مقالی دیگر ، شاد باشید . راستی ، دیدن این لینک هم خالی از لطف نیست : http://20ist.com/spectaculars/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/
+ نوشته شده توسط رضا قلی پور در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 و ساعت 9:21 |