آقای اقامت
امروز داستان جالبی در مورد یک شخص ایرانی شنیدم که خیلی برایم جذاب بود و حیفم آمد که از این داستان شنیدنی بگذرم . البته بنده تا این لحظه افتخار آشنایی با این عزیز ایرانی را در اجتماع ایرانیان مقیم تایلند نداشته ام ، ولی حقیقتا خیلی دلم می خواهد زیارتش کنم و ماجرا را در صورت امکان از زبان خودش بشنوم .
ظاهرا ایشان با یک ویزای توریستی در سال 1356 وارد خاک تایلند می شود ، حالا اینکه آیا حقیقتا برای گردشگری آمده بود یا بنا به دلیلی دیگر را نمی دانم ، ولی نکته جالب اینجاست که ایشان در این مملکت ماندگار می شود ، با یک خانم تایلندی ازدواج می کند و صاحب اولاد می گردد ، در حال حاضر ، سفارت تایلند در ایران برای توریست ویزای سه ماهه صادر می کند ولی وقتی وارد خاک تایلند شدید ، این ایمی گریشن است که می تواند تمام آن سه ماه را به توریست مهلت بدهد یا کمتر ، مثلا ممکن است دو ماه مهر کند یا بیشتر یا حتی کمتر ، به این نکته اشاره کردم که بگویم نمی دانم سال 56 ویزای تایلند چه محدوده زمانی ای را شامل می شد !
در هر حال ، این آقا ، بعد از اتمام تاریخ ویزا به شکل غیر قانونی اینجا اقامت داشته و در کنار خانواده اش زندگی می کرده ، و این اقامت غیر قانونی به مدت سی سال به طول انجامید ، و با این تاریخ سی ساله ، ایشان موفق شدند که رکورد دار اقامت غیر قانونی در تایلند باشند ، چرا که تا پیش از ایشان هیچ فرد خارجی ای نتوانسته بود بیش از ده سال اقامت غیر قانونی در تایلند داشته باشد و این مورد ، در نوع خود یک رکورد بی نظیر بوده که تصور می رود حالا حالاها شکستن اش غیر ممکن باشد .
طبیعتا برای زندگی و اداره آن ، نیاز به خیلی چیزها و خیلی کارهاست ، از اجاره کردن خانه گرفته تا غیره که برای همه این امور و انجام آنها یک فرد خارجی می بایست مرتب و به دفعات پاسپورتش را ارائه کند و طبیعی است که تاریخ ویزا نیز چک می گردد ، ولی این عزیز دل انجام همه این امور را به همسر تایلندی اش محول کرده بود و البته ابن تنها کافی نیست و باید گفت این دوست گرامی خیلی خوش شانس بوده که هیچوقت گیر نکرده یا شاید بی نهایت زیرک .
بعد از گذشت نزدیک به سی سال ، همسر ایشان تصمیم می گیرد که به نوعی به این اقامت غیر قانونی شوهرش پایان دهد ، تا بتوانند مابقی عمر را با خاطر جمع و ایمن زندگی کنند ، لذا ، با وکیلی چیره دست مشورت می کند و پس از کنکاشهای بسیار ، وکیل قول می دهد که این مشکل را حل کند و اطمینان می دهد که راهکاری وجود دارد .
اما مشکل اینجا بود که شوهر این خانم بی خبر بود و اگر می فهمید که موضوع از چه قرار است ، احیانا هرگز راضی نمی شد به ایمی گریشن مراجعه کند ، پس وکیل محترم طرحی نو ساز می کند و به همسر این آقا می گوید شما با ایشان صحبت کن و بگو در حد مشاوره به وکیل مراجعه خواهیم کرد ، قرار ملاقات که مشخص شد به من اطلاع بدهید تا من هم مقدمات کار را فراهم کنم .
همسر این آقا نیز رضایت شوهر را جلب کرده و وقت ملاقات تعیین می شود ، از آنطرف وکیل با پلیس مهاجرت و توریست تایلند هماهنگ می کند . در ساعت مقرر آقا و خانم به دفتر وکیل رفته و مشغول مشاوره می شوند ، بعد از اندکی پلیس نیز سر زده وارد دفتر این آقای وکیل می شود و با دیدن یک فرد خارجی در آنجا از ایشان درخواست پاسپورت و رویت ویزا می کند که البته ایشان هم معذور بود .
پلیس ایشان را گرفته و با داد و بیداد به او می گوید : تو غیر قانونی اینجا مانده ای و باید برگردانده شوی به مملکت خودت ، این بنده خدا که از جایی خبر نداشت و زن و فرزندش در این خاک بودند به پلیس اعتراض می کند که طبق قانون تو باید مرا زندانی کنی ، نباید مرا به کشورم برگردانی ، ولی از ایشان اصرار و از پلیس انکار .
بالاخره ایشان را به اداره ایمی گریشن منتقل می کنند و حالا داشته باشید که توی آن اداره کسی دل توی دلش نبود که این بابا را هر چه زودتر ببینند چرا که پیشتر این موضوع مثل بمب صدا کرده بود و همه مشتاق دیدار این شخص رکورد دار بودند ، به محض ورود ، پلیس او را معرفی می کند و جالب اینجاست که کارمندان اداره همه دور او جمع شده و برایش کف می زنند و بعنوان رکورد دار اقامت غیر قانونی در کشورشان او را مورد تشویق قرار می دهند .
خب ، قبل از اینکه این مسایل رخ بدهد وکیل ایشان به همراه و با همکاری همسرش همه امور مربوط به او را انجام داده بودند و پلیس و ایمی گریشن تایلند هم همکاری های خوبی کردند تا با عنایت به شرایط این بنده خدا زودتر به زندگی عادی برگردد ، مقداری جریمه شامل حالش شده بود که قبلا توسط همسر و وکیلش پرداخت شده بود و خودش هم بی خبر بود . فقط طبق قانون تایلند ایشان می باید از خاک این کشور خروج می کرد و دوباره ورود انجام می داد تا مشکل کلا مرتفع شود ، خب تاریخ پاسپورت این بنده خدا خیلی وقت پیش تمام شده بود و برای همین ناچار بود بیاید ایران تا اقدام به اخذ پاسپورت جدید کند ، از طرفی هم سی سال توی ایران نبود و آمدن به ایران برایش خوف داشت ، ولی خب ، چاره دیگری هم نداشت ، پس برگشت به ایران .
اما ترس این آقا بی مورد بود و در ایران نه تنها برخورد بدی با او نشد که خیلی هم سهل و راحت گرفتند به او . فقط او را ملزم کردند به اخذ کارت ملی ، چرا که بدون کارت ملی نمی توانستند برایش پاسپورت صادر کنند ، پس این بنده خدا که اصالتا اهل استان فارس بود ، ناچار شد برود به شهر خودش تا بتواند کارت ملی بگیرد و ما بقی ماجرا .
اما نکته جالب آنجا بود که ، پس از مراجعه به زادگاهش ، تازه فهمید که از ناحیه پدر یک باب منزل مسکونی برایش ارث مانده که در گذر زمان به ارزش آن افزوده شده و قیمت چشمگیری دارد . حالا چگونه بود که این را نمی دانست الله اعلم . طبق شنیده های من ، الان این آقا در صحت و سلامت و در نهایت سعادت در کنار خانواده تایلندی اش مشغول به زندگی است .
تفسیر شبناله های باد در کوچه های گنگ و تهی از عبور نیست