ظاهرا خانم ینگلاک شیناواترا ( نخست وزیر جدید تایلند ) و قرمزهای هوادارش آدمهای چندان خوش شانسی نیستن ! وقوع سیل که از ماه سپتامبر ( شهریور) گذشته و به شکل خاص از مناطق قرمز نشین ( شمال غرب  تایلند ) آغاز شده ، دولت خانم ینگلاک را دچار چالش بسیار بدی کرده است .

گذشته از خسارات مالی فراوان ، طبق آمار رسمی تلفات جانی تا کنون اندکی بالغ بر سیصد نفر بوده و من دارم تلاش می کنم که بفهمم اون اندکی یعنی چند نفر ؟ در حالیکه همچنان شهرهای مختلف و مناطق حاشیه ای بانکوک زیر آب قرار دارن ( در برخی مناطق یک تا یک نیم متر گزارش شده ) ، دوست گرانمایه ، سیل عزیز ، قدم رنجه کرده و بالاخره پاشون به بانکوک هم باز شد .

هنوز سیل همۀ بانکوک را فرا نگرفته ، از طرفی هم ، دولت به دلیل اینکه سدها قادر به تحمل فشار حجم آب انبار شده نیستن ، مجبوره که بالاخره یکی از همین شبها یا شاید هم روزها ، دریچۀ سدها را باز کنه تا ساعاتی چند سد های مادر مرده استخوانی سبک کنن که البته این خودش یه مصیبت مضاعف خواهد بود .

اما از دو هفته پیش تا کنون ، بانکوک تقریبا حالت شهر جنگ زده را به خودش گرفته ، مردم هر چقدر که ممکن بود مواد غذایی خریدن ، فروشگاه های بزرگ و زنجیره ای کاملا خالی شدن ( البته غیر از مواد شوینده و لوازم خانگی ) ، حتی در همین فروشگاه های خالی هم باز مردم وول میخورن که به محض رسیدن مواد غذایی جدید مجددا خرید کنن و سرشون بی کلاه نمونه ، فقط خدا می دونه این مردم تا حالا چند صد هزار لیتر آب معدنی انبار کردن ؟!

امروز رفتم برای خرید کمی مواد غذایی و آب ( البته نه برای انبار کردن ، واسه مصرف روزانه ام ) ، به چهار تا فروشگاه زنجیره ای سر زدم در نهایت هیچ چیز بدست نیاوردم ، حتی آب . حالا خدا را شکر که سیگار هنوز قحطی نیومده .

زردهای تایلند هم از فرصت سود برده و وقوع سیل را به گردن دولت جدید انداختن و حسابی دارن روی این موضوع مانور میدن ، اینجاست که باید گفت : سیل هم گاهی سیاسی می شود !

 

دیگه حالا همۀ دنیا میدونن که معمر قذافی مرد ، یعنی کشته شد ، حالا اینکه دیکتاتور بوده یا نبوده ؟ خوب بوده یا بد ؟ قاتل بوده یا مقتول ؟ هر کسی که بوده و هر چیزی که بوده گذاشتنش توی قبر خودش ( البته اینجور که میگن ) ، من فقط می تونم بگم خدا بیامرزدش . با فرض بر اینکه قذافی در حالیکه دو سوم شهر سرت به اشغال  "مثلا " انقلابیون لیبی در اومده بوده و ایشون هم فرار نکرد چون میخواست مطمئن بشه که حقیقتا دو سوم شهر اشغال شده ، و اینکه قرار بوده ساعت سه صبح کاروانش حرکت کنه اما در اثر عدم هماهنگی بین نیروهای وفادارش ساعت ده صبح کاروانش به حرکت در میاد ، و این کاروان روز روشن و در جاده های شوسۀ منتهی به سرت حرکت میکرده و پرنده های ناتو ، رونده های کاروان حامل قذافی را هدف قرار دادن ! فقط میشه اینجور نتیجه گرفت که : قذافی یا دیوانه بوده ! یا دیوانه ! که البته هیچ دیوانه ای وقتی پای جونش در میان باشه و ناتوهای ناتو دنبالش باشن اینقدر دیوانگی به خرج نمیده ، خصوصا اگر اون دیوانه معمر قذافی باشه ! این وسط رد پای یه پرتقال فروش به چشم میخوره که یحتمل تا الان تغییر شغل داده .

 

حتما خیلی از دوستان تا حالا تصویر اون میمون ارجمند را دیدن که در کمال مهر داره به یک توله ببر شیر میده ، منم دیدم و چیزی که برام جالب بود این بود که نوشته بودن در اقدامی نادر ، هیچ هم نادر نیست خیلی هم قادره ، نه ببخشید ، خیلی هم مرسومه ، من هفت سال پیش از این هم این صحنه را با چشمم در یکی از باغ وحشهای تایلند دیدم ، لطفا بهم نگین این همون توله ببره بوده با همون میمون مهربونه ، در کشور تایلند اینجور امور رواج داره و در خیلی از باغ وحشها می تونین شاهدش باشین ، به این حیوانات آموزش میدن ، خالا من ادرس میدم به شما ، شش سال دیگه هم تشریف ببرین باز هم این مهر مادری را از نزدیک می تونین مشاهده کنین ، آدرس : کیلومتر 42 جاده بانکوک به پاتایا ، جاده چونبوری ، تایگر زو .

 

از بس توی اخبار مربوط به ایران چیزهایی در مورد بگو مگو های مربوط به برنامه ورزشی نود خوندم بالاخره تصمیم گرفتم ببینمش ، دانلودش کردم و دیدم ، خب راستش ، اصلا برنامه خوشایندی نبود و حرکت عادل فردوسی پور در بیان اینکه : ببخشید چی فرمودین ؟ مهندس ؟ محصص ؟ ، واقعا کار نادرستی بود ، حتی با این فرض که آقای رویانیان اصلا اسم حاج رضایی را هم بلد نبوده باشه ، باز هم این حرکت ناشایست بود . شاید به ذائقۀ بعضی ها اصلا خوش نیاد ، اما ، من معتقدم آقای رویانیان از معدود نظامی هایی هستن که وقتی پا به عرصۀ مدیریتی مملکت گذاشتن حقیقتا موفق بودن و هم اینک از سرمایه های مدیریتی ما هستند هر چند که اینبار پا به عرصه ای گذاشتن که پیش از ایشون مدیران لایق و هم سطح با خودشون را به زیر کشانده و بد نام کرده است .

اصلا این عادل خان و برنامه اش را فراموش کنید ، همین الان از ایران به من زنگ زدن که : اخبار سیمای ایران ضمن نشون دادن صحنه خروج مردم از بانکوک اعلام کرده که : نخست وزیر تایلند دستور خروج مردم و تخلیه شهر بانکوک را صادر کرده و مردم هم گروه گروه دارن خارج میشن از بانکوک ، چی بگم ؟ بگم اونجای آدم دروغگو ! یا اونجای تلویزیون دروغگو ؟!

پَــ نَـــ پَـــ ، همه رفتن ، من و  اون نه میلیون و نهصد و نود و نه هزار نفر دیگه که غیر تایلندی هستیم داریم بانکوک را اداره می کنیم .

حالا این دروغگو را هم ولش کنیم فعلا ، می دونین چیه ؟ طبق معمول سفارت ایران فحش هم بار  هم ولایتی هاش نکرده چه برسه به اینکه یه اس ام اسی بده به ایرانیان مقیم و مثل سفارتخونه های دیگه اخبار مربوط به سیل را ، یا دست کم توصیه های ایمنی لازم را به هموطنان محترم یا غیر محترم اعلام و مخابره کنه .

 

یکی از دوستان ایرانی از ترس سیل و بروز قحطی ، نه تنها هر شب کابوس می بینه و یه چشمی میخوابه ، بلکه حتی توی لگن ماشین لباسشوئی خونه هم آب ذخیره کرده ، کلی هم غذا جاساز کرده ، ما هم محض مردم آزاری و خالی نبودن عریضه هر روز یه بار بهش زنگ می زنیم میگیم شنیدی که به خونه ها حمله مسلحانه میکنن و غذاهاشونو می دزدن ؟ خدایا از سر تقصیرات سیل بگذر !

توی خبرها خوندم که اوباما اعلام کرده که قراره باقیمانده نیروهای نظامی ارتش آمریکا ( پنجاه هزار نفر) ، از عراق خارج بشن ، هر چند همه خوشحالن و اینو به فال نیک گرفتن ، ولی ، با توجه به نیروی دریایی حاضر در منطقه و مابقی پایگاه های نظامی آمریکا در کشورهای همسایه ، نمی دونم چرا همش فکر میکنم که پنجاه هزار نفر نظامی آمریکایی دارن از تیر رس و بُرد موشکهای ایرانی خارج میشن !! نمی دونم چرا نمی تونم مثل بقیه خوشحال باشم ؟!

دکتر مهدی خزعلی را قلبا دوست دارم ، یعنی ، بچه آخوند به باحالی این بابا کمتر دیدم تا حالا ، هم نشون از جبهه و جنگ داره هم سرش بوی قرمه سبزی میده خیلی ، هم معلومات دینیش خیلی عالیه ، هم ناشره ، هم پزشکه ، هم اوین دیده است و هم وین دیده ( حالا شاید هم وین را ندیده ، محض احتیاط گفتم ، لطفا خرده نگیرین ) خلاصه مزیت زیاد داره ، ولی در آخرین نسخه از فرمایشاتشون در سایت شخصیشون گیر سه پیچ دادن به آقای محسن رضایی بخاطر مقاله ای در سایت تابناک علیه مواضع و عملکرد ایشون درج شده بوده ، شاید حق داره ؟! ولی ، آقای دکتر مهدی عزیز ، حالا گیریم که تابناک از جیب آقای رضایی ارتزاق میکنه و به قول شما به کُـر وصله ، ولی اخوی ، بهتر نبود گرای آتشبارو روی نویسنده مطلب ثبت گرا و قفل میکردی تا روی محسن رضایی ؟ چون دوستتون دارم میگم ، بعد هم قربون شکل ماهت برم با اون لبخند قشنگت ، می دونم سختی کشیدی ، می دونم انفرادی رفتی ، ولی خدا وکیلی قبول کن که اگه من جای شما بودم نه قاضی مقیسه ، نه قاضی پیر عباس ، هیچکدوم به روی من نمی خندیدن و یه روزه هم رفع ممنوع الخروجی نمیشد ازم ، پس شما هم به خزانۀ الطافی غیب وصلی آقا مهدی عزیز .

بعضی ها مثل قوم بنی اسرائیل هستن ، تا به چشمشون یه معجزاتی را نبینن باورشون نمیشه ، بعد هم که دیدن ممکنه قلبا باور کنن ولی به زبون باز حاشا می کنن ، کلهم روشون زیاده ، الان احتمالا برخی از دوستان میخوان بپرسن چطور ؟ چی شد که اینو گفتی ؟ اما بیخود زحمت نکشین ، اینو همینجوری گفتم حالا ، حال کردم بگم ، ولی ، دلیل اصلیشو بعدا میگم که ..............................!!!!

دوستان ، جمیعا شاد باشید تا مقالی دیگر .