گذشته از قشر مرفه جامعه تایلند ، که مثل همه به اصطلاح با کلاسهای دنیا ، غرور و موقعیت اجتماعیشون را فراتر از این می دونن که در غذاخوری های کنار خیابانی ، نشسته و غذا بخورند ، اما اغلب مردم تای اینکارو انجام میدن و ازش لذت می برن ، یه جورایی مثل حکایت قدیمی خودمونه که : بنشین کنار جوی و گذر عمر را ببین ، با این توفیر که اینا کنار خیابون می شینن و ضمن خوردن غذا در هیاهو و ولولۀ ناشی از مردم و ماشینها و زندگی شهر نشینی ، هم سیر میشن و هم چشمی میگردونن و هم اینکه دوستان دور هم اوقات شیرینی را در این غذا خوری ها تجربه می کنند ، البته ناگفته نماند که ، نرخ این غذاخوری ها پائینه و این امکان را فراهم میکنه که با کمترین هزینه بخورید و سیر شوید .

راستش ، من نشستن توی این غذا خوری ها ی کنار خیابونی را دوست دارم ، مثل خودشون ، برام خیلی لذت بخشه ، شبیه یه جور بیماریه خریدن غذا از این قبیل غذا خوری ها ، با اینکه بارها برام مشکلاتی هم پیش اومده ، ولی ، دل کندن از این اماکن سخته و خرید کردن از این اماکن یه جورایی اعتیاد داره برام .

تنوع خوبی هم داره ، کباب و سرخ کردنی و آب پز و بخار پز ، از مرغ و اردک گرفته ، تا گوشت گاو و گوساله و خوک ، از برنج و نیمرو گرفته تا انواع غذاهای دریایی و سبزیجات .

زیباترین چیزی که در این اماکن به چشم میاد ، یه جور بی خیالی محض و مطلقه ، طرف وقتی می شینه اونجا ، دیگه کاری نداره قرار دو ساعت بعد مادرش بمیره یا پدرشو دار بزنن یا فردا صبحش باید برگرده زندان ، اون لحظه ، براش همه چیزه ، اوج لذت بردن از غذا و دوستان و زندگی و زنده بودن دقیقا در همون لحظه خلاصه میشه و این هر چند ممکنه در توضیحات من مضحک جلوه کنه ! اما چیزیه بی نهایت دیدنی .

یادمه سالهای متمادی ، همواره به دوستانم توصیه میکردم که : غصۀ فردا را فردا بخورید ، هر چند در مسیر و جریان زندگی ام  ، خودم این توصیه را سالها به کار بستم و پس از اون ، تابع شرایط خاصی فراموشش کردم و غصۀ همه فرداهای نیامده را در لحظه میخورم ، اما مصداق عینی اش را در زندگی روزمره مردم تای دارم می بینم که هم برام خنده داره ، هم خاطره انگیز و جذاب .

اینها کلمه ای دارن که معنی تحت اللفظی اش میشه همون به درک خودمون ، و من امشب بد جوری روی این  _ به درک _ هنگ کردم . توی یکی از همین غذاخوری ها نشستم و به مردی که میز بغلی ام نشسته بود و مشغول خوردن کباب خوک با ویسکی بود اشاره کردم که : سس ریخته روی لباست ، لبخند ملیحی تحویلم داد و گفت به درک ، ناخودآگاه با صدای بلند خندیدم ، واقعا به درک ، و با خودم گفتم : کار دنیا به عجب می ماند ؟!

فکرشو بکن !

به درک !

واقعا چرا شاعر گفت : به درک راه نبردیم به اندیشۀ آب ؟!

میگن نزدیک به سه هزار میلیارد تومان اختلاس شده ، های بگیرین ، های ببندین ، شده که شده ، خب ،به درک .

به درک دزد جهید از کف ما

به درک اگه بریده کف ما

به درک ، مال باباش بود که خورد

به درک ، ارث باباش بود که برد

میگن علیرغم ممنوع شدن واردات برخی از میوه ها از سال هشتاد و نه ، بیست و سه میلیارد تومان واردات میوه های ممنوعه انجام شده ، خب ، به درک .

به درک میوۀ ممنوعه رسید

به درک کال یا پلاسیده رسید

به درک میوۀ داخلی پُکید

کسی از روی درخت میوه نچید !

دوباره نزدیک انتخابات مجلس شده و همه کاندیداهای محترم یاد درد های اجتماعی و کاستی های مملکت افتادن و فریاد وا مردماشون میره که گوش فلک را کر کنه ، خب ، به درک .

به درک چی داریم و چی نداریم

به درک آرد و نخودچی نداریم

عزیزم غصه برات ضرر داره

اینهمه هوار نکش ، خطر داره

طرف نه خدمت سربازی رفته ، نه کار داره ، ولی واسه زن گرفتن شتابی داره که خیلی های دیگه ندارن ، خب ، به درک .

به درک  با اون شتاب بی حدت

خوش به حالت عزیزم با اون قدت

به درک دنبال خدمتت نرو

زن بگیر ، دنبال قسمتت برو

 

طرف قبلا می رفت پرتو درمانی ، همه موهای بدنش در حال ریزش بودن ،  الان جدیدا میره آرایشگاه زیر ابرو ورمیداره ، خب ، به درک .

به درک رشد موهات زیاد شده

دست و پاگیر دوتا چشات شده

بد جوری با پرتو ، درمانی شدی

شنیدم مرید سلمانی شدی ؟!

یارو بچه حصیر آباده میگه من اصالتا قیصر آبادی ام و از فک و فامیلهای قیصر روم ، حالا باز میگن آبادانه و لاف ! خب ، به درک .

به درک اهل کدوم محله ای

یا آبونمان کدوم مجله ای

دو تا زیتون دارین و اینهمه لاف ؟!

گلی باز به گوشۀ جمال گاف


طرف باباش چاه نفت داره ! خب ، به درک .

به درک بابات حسابی پول داره

شکم چاق و دماغ لول داره

به درک ، که پولتون نفتی شده

به درک دروغ زدن مفتی شده

طرف میگه  عمریه که قاچاقی زنده ام ، ریه مرخص ( شوش –مولوی –راه اهن )  ، اس ام اس و  ام ام اس  و از این چیزا ، خب ، به درک .

به درک که زنده موندی عزیزم

کون عالمو سوزوندی عزیزم

به درک ، ابو چی چی صدات کنن !

حسن آقا ، چه جوری نگات کنن !!

طرف بهت میگه عاشقتم ، بخوای یا نخوای من دوستت دارم ، زورکیه ؟ خرکیه ؟ خب . به درک .

به درک که عشقتون یک سویه  موند

قمریتون ، ترانۀ  آفتوبه خوند

به درک که من از عشق خر نمیشم

شیهۀ اسبم و عرعر نمیشم

یارو بهت زنگ میزنه میگه پرونده ات خیلی سنگینه ، سنگین ترش نکن ، خب ، به درک .

به درک دوسیه دار شدم بَبَم

انگاری بورسیه دار شدم ببم !!

به درک چاق شده ، چله شده

نعش ما واسه کسی پله شده

طرف تلویزیون خصوصی داره ، خرجشو همونایی میدن که بهشون فحش میده ، یه عده بی خبر هم نشستن نگاهش می کنن و میگن صحیح است صحیح است ، خب ، به درک .

به درک ، تلویزیون دار شدی

اینهمه شهرۀ بازار شدی

به درک که مردمو گول میزنی

لقمتو تو روغن ِ پول میزنی

پرواز ایران ایر مختل شده چون بهش بنزین نمی فروشن ، کلی مسافر هم حیرون موندن و بال بال میزنن ، خب ، به درک .

به درک پرندمون نمی پره

به درک چرندمون نمی چره

به درک که سوخت نمیدن بهمون

حالا هی ندن ، به سمت چپمون

پرواز ماهان ایر ، در مسیر برگشت به تهران ، میره یه فرودگاه نظامی توی  شهر پاتایا  که سنگ بناش مربوط به جنگ دوم جهانیه ، سوختگیری میکنه با مبلغی گرون تر از قیمت قبلی ، خب ، به درک .

به درک باند فرود نظامیه

بهتر از خرابی ِ سونامیه

به درک هر چی میخواد گرون بشه

قیمت بلیط به نرخ جون بشه

طرف با کلۀ کچل تر از من و دماغ گنده تر از من رفته نشسته آلمان ، مثلا افشاگری میکنه ، مثلا هم روزنامه نگاره و نونشو از اون طریق در میاره ، ما هم میگیم انشاء الله که گربه است ، خب ، به درک .

به درک اینهمه افشاء میکنی

ماه بعد ، دوباره حاشا میکنی

به درک اینهمه میفهمی عزیز

خب دیگه ، بچۀ تهرونی و تیز

 

 

فعلا همیجوری به درک ، تا بعد . البته با عرض پوزش فراوان .

شاد باشید .