به درک !!
گذشته از قشر مرفه جامعه تایلند ، که مثل همه به اصطلاح با کلاسهای دنیا ، غرور و موقعیت اجتماعیشون را فراتر از این می دونن که در غذاخوری های کنار خیابانی ، نشسته و غذا بخورند ، اما اغلب مردم تای اینکارو انجام میدن و ازش لذت می برن ، یه جورایی مثل حکایت قدیمی خودمونه که : بنشین کنار جوی و گذر عمر را ببین ، با این توفیر که اینا کنار خیابون می شینن و ضمن خوردن غذا در هیاهو و ولولۀ ناشی از مردم و ماشینها و زندگی شهر نشینی ، هم سیر میشن و هم چشمی میگردونن و هم اینکه دوستان دور هم اوقات شیرینی را در این غذا خوری ها تجربه می کنند ، البته ناگفته نماند که ، نرخ این غذاخوری ها پائینه و این امکان را فراهم میکنه که با کمترین هزینه بخورید و سیر شوید .
راستش ، من نشستن توی این غذا خوری ها ی کنار خیابونی را دوست دارم ، مثل خودشون ، برام خیلی لذت بخشه ، شبیه یه جور بیماریه خریدن غذا از این قبیل غذا خوری ها ، با اینکه بارها برام مشکلاتی هم پیش اومده ، ولی ، دل کندن از این اماکن سخته و خرید کردن از این اماکن یه جورایی اعتیاد داره برام .
تنوع خوبی هم داره ، کباب و سرخ کردنی و آب پز و بخار پز ، از مرغ و اردک گرفته ، تا گوشت گاو و گوساله و خوک ، از برنج و نیمرو گرفته تا انواع غذاهای دریایی و سبزیجات .
زیباترین چیزی که در این اماکن به چشم میاد ، یه جور بی خیالی محض و مطلقه ، طرف وقتی می شینه اونجا ، دیگه کاری نداره قرار دو ساعت بعد مادرش بمیره یا پدرشو دار بزنن یا فردا صبحش باید برگرده زندان ، اون لحظه ، براش همه چیزه ، اوج لذت بردن از غذا و دوستان و زندگی و زنده بودن دقیقا در همون لحظه خلاصه میشه و این هر چند ممکنه در توضیحات من مضحک جلوه کنه ! اما چیزیه بی نهایت دیدنی .
یادمه سالهای متمادی ، همواره به دوستانم توصیه میکردم که : غصۀ فردا را فردا بخورید ، هر چند در مسیر و جریان زندگی ام ، خودم این توصیه را سالها به کار بستم و پس از اون ، تابع شرایط خاصی فراموشش کردم و غصۀ همه فرداهای نیامده را در لحظه میخورم ، اما مصداق عینی اش را در زندگی روزمره مردم تای دارم می بینم که هم برام خنده داره ، هم خاطره انگیز و جذاب .
اینها کلمه ای دارن که معنی تحت اللفظی اش میشه همون به درک خودمون ، و من امشب بد جوری روی این _ به درک _ هنگ کردم . توی یکی از همین غذاخوری ها نشستم و به مردی که میز بغلی ام نشسته بود و مشغول خوردن کباب خوک با ویسکی بود اشاره کردم که : سس ریخته روی لباست ، لبخند ملیحی تحویلم داد و گفت به درک ، ناخودآگاه با صدای بلند خندیدم ، واقعا به درک ، و با خودم گفتم : کار دنیا به عجب می ماند ؟!
فکرشو بکن !
به درک !
واقعا چرا شاعر گفت : به درک راه نبردیم به اندیشۀ آب ؟!
میگن نزدیک به سه هزار میلیارد تومان اختلاس شده ، های بگیرین ، های ببندین ، شده که شده ، خب ،به درک .
به درک دزد جهید از کف ما
به درک اگه بریده کف ما
به درک ، مال باباش بود که خورد
به درک ، ارث باباش بود که برد
میگن علیرغم ممنوع شدن واردات برخی از میوه ها از سال هشتاد و نه ، بیست و سه میلیارد تومان واردات میوه های ممنوعه انجام شده ، خب ، به درک .
به درک میوۀ ممنوعه رسید
به درک کال یا پلاسیده رسید
به درک میوۀ داخلی پُکید
کسی از روی درخت میوه نچید !
دوباره نزدیک انتخابات مجلس شده و همه کاندیداهای محترم یاد درد های اجتماعی و کاستی های مملکت افتادن و فریاد وا مردماشون میره که گوش فلک را کر کنه ، خب ، به درک .
به درک چی داریم و چی نداریم
به درک آرد و نخودچی نداریم
عزیزم غصه برات ضرر داره
اینهمه هوار نکش ، خطر داره
طرف نه خدمت سربازی رفته ، نه کار داره ، ولی واسه زن گرفتن شتابی داره که خیلی های دیگه ندارن ، خب ، به درک .
به درک با اون شتاب بی حدت
خوش به حالت عزیزم با اون قدت
به درک دنبال خدمتت نرو
زن بگیر ، دنبال قسمتت برو
طرف قبلا می رفت پرتو درمانی ، همه موهای بدنش در حال ریزش بودن ، الان جدیدا میره آرایشگاه زیر ابرو ورمیداره ، خب ، به درک .
به درک رشد موهات زیاد شده
دست و پاگیر دوتا چشات شده
بد جوری با پرتو ، درمانی شدی
شنیدم مرید سلمانی شدی ؟!
یارو بچه حصیر آباده میگه من اصالتا قیصر آبادی ام و از فک و فامیلهای قیصر روم ، حالا باز میگن آبادانه و لاف ! خب ، به درک .
به درک اهل کدوم محله ای
یا آبونمان کدوم مجله ای
دو تا زیتون دارین و اینهمه لاف ؟!
گلی باز به گوشۀ جمال گاف
طرف باباش چاه نفت داره ! خب ، به درک .
به درک بابات حسابی پول داره
شکم چاق و دماغ لول داره
به درک ، که پولتون نفتی شده
به درک دروغ زدن مفتی شده
طرف میگه عمریه که قاچاقی زنده ام ، ریه مرخص ( شوش –مولوی –راه اهن ) ، اس ام اس و ام ام اس و از این چیزا ، خب ، به درک .
به درک که زنده موندی عزیزم
کون عالمو سوزوندی عزیزم
به درک ، ابو چی چی صدات کنن !
حسن آقا ، چه جوری نگات کنن !!
طرف بهت میگه عاشقتم ، بخوای یا نخوای من دوستت دارم ، زورکیه ؟ خرکیه ؟ خب . به درک .
به درک که عشقتون یک سویه موند
قمریتون ، ترانۀ آفتوبه خوند
به درک که من از عشق خر نمیشم
شیهۀ اسبم و عرعر نمیشم
یارو بهت زنگ میزنه میگه پرونده ات خیلی سنگینه ، سنگین ترش نکن ، خب ، به درک .
به درک دوسیه دار شدم بَبَم
انگاری بورسیه دار شدم ببم !!
به درک چاق شده ، چله شده
نعش ما واسه کسی پله شده
طرف تلویزیون خصوصی داره ، خرجشو همونایی میدن که بهشون فحش میده ، یه عده بی خبر هم نشستن نگاهش می کنن و میگن صحیح است صحیح است ، خب ، به درک .
به درک ، تلویزیون دار شدی
اینهمه شهرۀ بازار شدی
به درک که مردمو گول میزنی
لقمتو تو روغن ِ پول میزنی
پرواز ایران ایر مختل شده چون بهش بنزین نمی فروشن ، کلی مسافر هم حیرون موندن و بال بال میزنن ، خب ، به درک .
به درک پرندمون نمی پره
به درک چرندمون نمی چره
به درک که سوخت نمیدن بهمون
حالا هی ندن ، به سمت چپمون
پرواز ماهان ایر ، در مسیر برگشت به تهران ، میره یه فرودگاه نظامی توی شهر پاتایا که سنگ بناش مربوط به جنگ دوم جهانیه ، سوختگیری میکنه با مبلغی گرون تر از قیمت قبلی ، خب ، به درک .
به درک باند فرود نظامیه
بهتر از خرابی ِ سونامیه
به درک هر چی میخواد گرون بشه
قیمت بلیط به نرخ جون بشه
طرف با کلۀ کچل تر از من و دماغ گنده تر از من رفته نشسته آلمان ، مثلا افشاگری میکنه ، مثلا هم روزنامه نگاره و نونشو از اون طریق در میاره ، ما هم میگیم انشاء الله که گربه است ، خب ، به درک .
به درک اینهمه افشاء میکنی
ماه بعد ، دوباره حاشا میکنی
به درک اینهمه میفهمی عزیز
خب دیگه ، بچۀ تهرونی و تیز
فعلا همیجوری به درک ، تا بعد . البته با عرض پوزش فراوان .
شاد باشید .
تفسیر شبناله های باد در کوچه های گنگ و تهی از عبور نیست