دروغ که هناق نیست!!! در حاشیه 300
گاهی آدم فیلمهایی می بینه که مضحک اند ، یا فیلمهایی که نقص فنی و تکنیکی زیاد دارن ، یا فیلمهایی که سوتی های جالبی در صحنه آرایی و یا دیالوگ و غیره دارند ، اما ، گاهی فیلمی می بینه که واقعا احساس می کنه به شعورش داره توهین و اون وقت خیلی بد میشه ، اما کار فیلم سیصد از این حرفا گذشته بود و آدم راهی جز کر کر خنده نداشت.
تعجب می کنم که اینهمه بلوا و سر و صدا برای چنین فیلم مزخرفی به پا شده بود ، و موضع گیری هایی که در محافل و مجامع مختلف داخل و گاها خارج از ایران بر علیه این فیلم شکل گرفته بود.
راستش ، موضوع را از دو منظر میشه در نظر گرفت ، اول ، از دید ما ایرانی ها و دوم ، از دید بیننده خارجی .
از دید بیننده ایرانی که به تاریخ خودش آشناست ، این فیلم سوژه خوبی برای یک دل سیر خندیدن است بدون دغدغه تشویش اذهان عمومی در خارج از ایران ، و از دید بیننده خارجی ، تصور کنم ، این یک
چاخان ِ بسیار بسیار اغراق آمیز است ، حقیقت اینه که دور از جون خواننده های محترم و بینندگان عزیز داخلی و حتی خارجی ، مردم ، در خارج از ایران کاه و یونجه نمی خورند ، گوشت می خورند حالا نه مثل ایران کیلویی خدا تومان .
انگار نویسنده فیلمنامه ، اساسا با تاریخ غریبه بود ، و باید اذعان کنم که ، عجب تخیل مثال زدنی ای داشته ، گمان کنم اگر ژول ورن زنده بود روی محترمش کم می شد با دیدن این فیلم.
بدون شک دوستانی که با تاریخ حشر و نشری دارند خوب می دانند که اسپارتان ها مردمانی بودند که به شکل بدوی زندگی می کردند ، و دارای خویی حشیانه بودند و تقریبا همه عمر نه چندان پر برکتشان در جنگ و خونریزی گذشت ، از جمله زشت ترین عادات این قوم گرامی این بود که چیزی به عنوان ناموس برایشان مطرح نبود و شبها با تاریک شدن هوا و هنگام خواب ، هر مردی در تاریکی اولین زنی را که به چنگ می آورد به خوابگاه خود می برد ، فارغ از اینکه مادرش باشد یا خواهرش یا مثلا زن پسرش.
در ابتدای فیلم ، آنجا که لیونایدس نسبتا جوان ، با پیکر نیمه عریان و تنها با یک شورت مامان دوز ( قطعا اون موقع شورتهای مامان دوز اون شکلی بودن ) برای شکار حیوانات وحشی میرود و با آن گرگ وحشی ِ خیلی خیلی مضحک درگیر می شود ، گواه خوبی است بر نوع زندگی بدوی آن قوم ِ خیلی جنگجو و زیادی دلیر .
در یک صحنه دیگر ، شاهدیم که فرستاده خشایار شاه ، با سر بریده چند اسپارتانی وارد قصر لیونایدس میشه ، و به او هشدار میده که هر چی داری و نداری بده به خشایار شاه تا زنده بمونی و از این حرفها ، اولا که فرستاده خشایار شاه واقعا بی ریخت و خیلی سیاه بود ، من متاسفم برای خشایار شاه با اون فرستاده اش ، ثانیا که قصر لیونایدس و محیط اطرافش به شکل واقعا با حالی با سنگ کار شده بود که اون هم ، واحیرتا از اون معماری والبته در اون دوره ، و متعاقبا در صحنه بعد می بینیم که لیونایدس ، وقتی شمشیر زیر گلوی فرستاده خشایار شاه میذاره و اونو تا نزدیک لبه گودال هدایت می کنه ، بر میگرده و به زنش نگاه میکنه و با تائید سر ملکه ، فرستاده خشایار شاه را کشته و به داخل گودال هدایت می کنه ، یکی نیست بگه : لیونایدس ، لیو ، تو هم آره ؟ ، تو هم زن ذلیل بودی و ما نمی دونستیم !! ، ای خاک به گورت کنن که اینقدر زن فنایی که سر مردم را هم با اشاره و تائید زنت میزنی ، ای تف به گورت که حیثیت نذاشتی برای مرد جماعت .
بعد هم که صحنه وقیحانه ایستادن لیو ( اجازه بدین از این به بعد لیو خطابش کنم ، می ترسم به صمیمیت بین من و لیو خدشه وارد بشه اگه اینقدر رسمی باهاش برخورد کنم ) در چهارچوب درب بالکن اتاق خوابش ، واقعا بی شرمی بود ، اه اه اه ، پدر سوخته همون شورت مامان دوزه هم پاش نبود .
فردای اون شب هم که سیصد نفر را انتخاب کرد و زرتی رفت به دروازه های داغ برای جنگ با خشایار شاه ، تازه ، به شورا هم دروغ گفت ، نه ، جون من دمکراسی را داشتین ؟!!! ، اسپارتان ها شورا داشتن!!! ، شورایی که حرف پادشاه هم بدون مجوز اونا کشک بود ، خدایا ، تاریخ ورم کرد ، تاریخ ترکید از اینهمه تمدن و دمکراسی این اسپارتان ها .
حالا شورا را ولش ، دیدین سیصد نفر آدم چطور سپاه چند میلیون نفری خشایار شاه را تار و مار کردن ؟!....لا مذهب ها زده بودن روی دست صد و یک ستاره لیانگشامپو ، خود لین چان و شی چین نه اژدها و هوسانگ نیان و لوتای راهب و بقیه هم اگه بودن کم می آوردن ، اما لیو اهل کم آوردن نبود که ، همش زیاد می آورد ، اصلا از بچگی هاش هم همینطور بود تا آخرش که از دانشکده نظام اسپارتان فارغ التحصیل شد همینطور زیاد می آورد.
طفلکی خشایار شاه ، فیل فرستاد ، فیلهاش لیز خوردن و پرت شدن روی صخره های کنار ساحل ، کرگدنهای غول پیکر فرستاد با پرتاب یک نیزه از پا در اومدن ، راستش من فکر کنم اصلا عوامل و دست اندر کاران این فیلم تا حالا یه کرگدن را از نزدیک ندیده بودن ، پدر سوخته ها نکردن تا یه باغ وحش برن و یه کرگدن ببینن ، حالا غول پیکرش نیست معمولیش که پیدا میشه ، آدم چند متری فرستاد ، لیوی پسر شجاع زرتی گردنش را قطع کرد ، جادو جمبل کرد ، باز هم حریف این لیو نشد که نشد ، سپاه جاویدانش را فرستاد ، بی پدرها حتی یک ضربه شمشیرشون هم به بدن یکی از اسپارتانی ها نخورد تا جایی که لیو هم تعجب کرد و گفت : امروز روز ماست ، هیچ اسپارتانی ای امروز نخواهد مرد ، حالا باحالترش اینجا بود که سپاه جاویدانش همه نینجا های ژاپنی بودن و خوشمزه ترش اون ماسکهایی بود که سپاهیان جاویدان به صورت زده بودن ، وای خیلی با نمک بودن .
حالا همه اینهایی را که گفتم ولش کنین ، خشایار شاه دیدنی بود ،مسخره ها یه جوری چهره پردازی کرده بودن که انگار خشایار شاه یه دورگه سیاهپوست بود ، چه رژی مالیده بودن به لبهاش و چه ابرویی ازش گرفته بودن !!! .
حالا از همه اینها هم که بگذریم ، اواخر فیلم اونجا که یکی از بازماندگان سیصد نفر ِ لیو ، فرمانده لشگر شده بود و می خواست مجددا جلوی سپاه خشایار شاه بجنگه ، در یک نطق آتشین ، اینگونه فرمودند که : ما همینجا جلوی مغولهای خشایار شاه را میگیریم و بربریت را همینجا دفن می کنیم و آزادی را برای دنیا به ارمغان می آوریم ، بیچاره مغولها ، تا جائیکه تاریخ شهادت میده اون موقع مغولها طوایف بسیار کوچک و صحرا گرد بودن که حتی دماغشون را هم به زور فین می کردن ، حالا چطور فرمانده اسپارتانی از اونها یاد کرد به عنوان مظهر بیرحمی و جهل و فساد ، واعجبا . حالا باز من میگم نویسنده فیلمنامه همیشه نمره تاریخش بوق بوده شما بگین نه ، اصلا این امریکایی ها تا جهان را از دست اهریمن و نیروهاش آزاد نکنن ، یه مک دونالد خوش با یه لیوان کوکاکولا از گلوشون پائین نمیره .
البته ، لازم به ذکره که نقطه اوج این فیلم بسیار پر هزینه و خنده دار ، اونجا بود که ملکه برای نجات اسپارتان و شوهرش از خطر خشایار شاه ، برای اینکه شورا را راضی کند که نیروی کمکی ارسال کنند ، تا رئیس شورا ازش درخواست سکس میکنه بدون حتی یک ثانیه مکث ، بالا تنه اش را در کمال حجب و حیا و از خودگذشتگی و ایثار لخت می کند تا اینگونه خاک و مردم و پادشاه اسپارتان را نجات بده ، البته این هم یک نمونه از درجات بالای ایثار به سبک کاملا آمریکایی است .
در هر حال دوستان عزیز ، می تونم به جرات بگم که خیلی از مردم دنیا علیرغم اینکه گوشت می خورن و از یونجه ارتزاق نمی کنند ، با تاریخ ایران خصوصا دوره هخامنش و ساسانی ، آشنا هستن ، حتی گاها بهتر از برخی از جوانان مملکت خودمان ، یکی از دوستان تعریف می کرد که چند سال قبل در سفارت ایران در پاریس برنامه موسیقی زنده اجرا کردند ، در حالیکه بنا به فرموده ایشان ، سفیر محترم ایران در پاریس کوچکترین خبری از دستگاههای موسیقی ایران و گوشه های آن نداشتند، برخی از سفرای کشورهای دیگر ، بعد از مراسم به ایشان می گفتند که چه دستگاههایی کار شده و بعضا حتی گوشه ها را هم می شناختند ، بنا بر این دل بد میدارید که این فیلم مزخرف ، آنقدر ضایع هست که هر بیننده کور و کچل خارجی بفهمد که جریان از چه قرار است !!!!
معایب این فیلم آنقدر زیاد هست که واقعا در این مقال نمی گنجد.
شاد باشید.
تفسیر شبناله های باد در کوچه های گنگ و تهی از عبور نیست