جسته گریخته های 7
سوی بهشت عدن یکی نردبان کنم
یک پایه از صلات و دگر پایه از صیام................. ( ناصر خسرو )
فرا رسیدن شهر الصیام ، ماه کریم ِ پر برکت رمضان ، بر همه دوستان تبریک و تهنیت باد .
در زندگی یک وقتهایی هست که آدم بین گفتن و نگفتن ، شش و بش می مونه ، می خوای بگی ! محاسبۀ برچسبهای احتمالی زبونگیرت میکنه ، می خوای نگی ، مگه بد مذهب این دل وامونده تاب میاره ؟! ته تهش میگی بذار بگم دیگه ، بالاتر از سیاهی ، روسیاهی که نیست !! هست ؟ هوووووووم !!
امروز یه داستانی از یکی از دوستان شنیدم که رفته بود ایران و برگشته بود ، یک آه و شونصد و شصت و شیش ناله از پرسنل خدوم گمرک معظم فرودگاه بین المللی امام خمینی داشت ، یاد خاطرات آزار دهندۀ خودم از همون پرسنل زحمتکش و همون فرودگاه افتادم ، حکایت گنجشک و چنار ، حکایت سن و سال داریه که خیلی ها شنیدنش ، خب بابا جان نمی گنجه دیگه ، زوره ؟! یارو بعد از یک سال رفته ایران ، پونصد دلار هم سوغات برده ، آخه رواست که اندازه قیمت سوغاتش جریمه گمرکی بده ؟! کلهم الاجمعین ، گمرکی جماعت هیچ جای دنیا و توی هیچ مرزی بنا به دیده ها و شنیدها های حقیر ، مورد علاقه کسی نیستن ، کلا گمرک جنسش یا شاید تیپش یا شاید هم ذاتش سخت گیرانه است ، ولی به قول معروف هر چند قانون روح نداره اما مجری قانون که روح داره ! اگه جریمه حق طرفه ، باشه ، جریمش کنین ، ولی با ادب و احترام ، مثل همه جای دنیا ، دیگه چرا با پرخاشگری و تند خویی ؟!و البته طبق قانون ، چرا سلیقه ای ؟ آقای گمرکچی عزیز ، شما خودت یه مسافرت داخلی بری ، دویست سیصد هزار تومان سوغات میخری یا نه ؟ خب پدر آمرزیده ، مردم فک و فامیل دارن و فک و فامیل هم چشم و توقع دارن ، پونصد دلار سوغات بعد از یه سال نیومدن به مملکت خیلیه ؟! عجیبه واقعا ! ، یارو اینجا نشسته ، توی دفترش ، با چند تا کارمند ، نقره میفرسته وسطش هم چند کبلو جواهر ، خدا کیلو ، خدا تومان ، آب از آّب تکون نمی خوره ، گمرکی هم نمیده البته بدون کمترین شکی ، بعد مسافر ننه مرده میره ایران ، حضرات خدوم گمرکی حسابی بهش خدمت می کنند ، چشمش کور ، میخواست توی چشم ، دم دست ، و بی کس و کار نباشه .
شکر خدا ، این انتخابات نخست وزیری تایلند هم به خیر و خوشی تمـوم شد و سرکار خـانم ییـنگـلاک شینـاواتـرا ( خواهر کوچکتر نخست وزیر پیشین تایلند که فعلا متواریه ) شدن نخست وزیر بعدی که جناب آپیسیت باید تا کمتر از دو ماه دیگه دم و دستگاهو تحویل سرکار بده و بره ، بالاخره این قرمزها شر و شورشون خوابید و به مراد دلشون رسیدن ، فقط امیدوارم توی این هاگیر و واگیر یهو یه رنگ دیگه پیدا نشه و بلوا نکنه . البته انتظار میره با سرکار اومدن خانم یینگلاک ، تکسین شیناواترا هم برگرده و کلا از اونجا که ذاتا بازاریه ( در واقع انگار که خودش دوباره نخست وزیر شده ) ، اقتصاد تایلند هم یحتمل دوباره شکوفا خواهد شد ، اما شکوفا شدن اقتصاد تایلند واسه خارجی جماعت اصلا خوب نیست ، چون طبق گفته سرکار خانم ، وقتی بخوان بات ( واحد پول تایلند ) را قوی کنن ، ارزش دلار پائین میاد ، بات خورها حال می کنن و بات بده ها خون جگر میخورن .
ساما ، یک پیرمرد پنجاه و چهار ساله هست که هنوز هم از فرم بدنی و هیکلش ، بخوبی میشه تشخیص داد که سالیان متمادی ورزش کرده ، سالها موی تای بوکس کار بوده تا اینکه یه روز در جریان یه مبارزه ، ضربات شدیدی به سر ، ابروها و چشمهاش وارد میشه ، ظاهرا بعد از اون اتفاق دیگه نتونسته خودشو جمع کنه و پزشک هم بهش توصیه کرده از رینگ های خشن موی تای بوکس دوری کنه ، ساما در حال حاضر ، از صبح تا ظهر ، نگهبان یک مدرسه است ، از ظهر تا شب ، نگهبان یک اتو سرویس است ، و از شب تا صبح نگهبان یک ساختمان ، این آدم ممکنه در عرض بیست و چهار ساعت ، سه ساعت هم خواب مفید نداشته باشه و لابد نیاز به ذکر نیست که خوابش به شکل چرتهای کوتاه مدت اونم در محل کارشه ، ساما ، هفده ساله که از زنش جدا شده ، بچه اش را اصلا ندیده ، در همۀ این سالها هم مجرد باقی مونده ، و سالهاست که داره به همین منوال زندگی میکنه ، برام خیلی جالب بود که بدونم انگیزه مردی به بی انگیزگی ساما ، برای سالها کار طاقت فرسای شبانه روزی چیه ؟! و البته چیزی نیست جز ، سیگار ، ویسکی تایلندی ( چون دائم الخمره ) و خانم های روسی و اوکراینی محله های بدنام . گمان کنم به این میگن زندگی به سبک عمو سام (!)
لابد شنیدین که میگن بهشت فلانی ، فلان جاست ، یکی اونقدر یه جایی را ، یا یه فرهنگی را دوست داره ، که کلهم مسخ میشه یا شاید ذوب میشه توی اون آب و خاک و آدابش . البته این آدمها وقتی از بهشتون حرف میزنن دو حالت داره ، حالت اول اینه که طرف بهشتشو قبلا دیده و حالا داره افسوس میخوره ، حالت بعدی اینه که کلا اصلا ندیده کعبۀ آمالشو ، ولی جوری برات حرف میزنه که آدرس کوچه و پس کوچه هم میده بهت ، مثل اون بابایی که بهت میگه مرکز کره زمین همینجاست که من ایستادم ، شک داری برو متر کن !! یا مثل اون باباهایی که توهم تولد و زندگی در مملکت عمو سامو میزنن در حالیکه عمو روحشم از اینا بی خبره ! یه آقا قاسم داریم ، خیلی آقاست ، ولی کعبۀ آمالش ژاپنه ، وقتی از ژاپن حرف میزنه آدم ایمان میاره که بهشته ، البته این آقا قاسم از نوع متوهم ها نیست ، چند سالی طفلی ژاپن کار کرده و روی هوا آدرس مرکز کره زمینو نمیده به آدم . اما نکته اینجاست که حقیقتا اگه یک پنجم نعاریف آقا قاسم درست باشه ، حالا نگیم بهشت که بعدا مجبورمون نکنن جواب پس بدیم ، ولی به قول سی سال پیشی ها ، دیگه کویتیه برای خودش .
چند ماه پیش رفته بودم فروشگاه اِم بی کِی ، دیدم یه گوشه ای چقدر شلوغه ! گفتم ببینم چی حراج شده که مردم اینجوری استقبال می کنن ؟ چرا همه دارن عکس میندازن ؟ از بس نور فلش زیاد بود انگار پرژکتور روشن کرده بودن ، رفتم جلو دیدم ای دل غافل ، تام کروز ایستاده با لبخد های خیلی ملیح ، هی ژست عوض میکنه و خلق الله هم هی تند و تند عکس میگیرن ، چند روز قبل رفتم دوباره همون فروشگاه ، دیدم اِه ، باز تام کروز ایستاده همونجا ولی اینبار تعداد عکاس ها خیلی کم شده ، با چشای گرد و گشاد رفتم جلوتر ، دیدم ازش مجسمه ساختن ولی به قدری طبیعی بود که تا نزدیکش نشدم نفهمیدم ، تازه اونجا هم چیزی که نظرم را جلب کرد در وهله اول ، این بود که این چرا بی حرکته و هی تند و تند ژست نمیگیره !! بعدش فهمیدم مجسمه هست .
از تلویزیون ایران ، سریالهای نابرده رنج ، سه پنج دو ، و ساختمان پزشکان را دنبال کردم . نابرده رنج با اون پایان عجیب و غریبش (!) و سناریویی که نمیشه اونو قوی و جاندار تلقی کرد ، ولی خیلی لذتبخش بود برام ، خصوصا بازی سام درخشانی خیلی دلچسب بود ، سه پنج دو هم که هر چند مثلا نوک کند ِ پیکانش به سوی دستهای پشت پرده فوتبال ایران نشانه رفته و ظاهرا حرفهایی داره ، اما در عمل به نظرم بی حرف ، بی خاصیت ، آب زیپو ، و مجموعا محض خالی نموندن آنتن سیما ساخته شده . در سریال ساختمان پزشکان هم ، میت بنیانهای خانوادگی و اصول انسانیت در جامعه را ، با فشار فراوان ، در یک تابوت زوار در رفته چپاندند و هر بازیگری که رسید دیالوگی گفت و رفت و هر جا هم که نیاز به ماستمالی بود خانم شیرزاد سر رسید و گفت : اِه ، واقعــــــــــــــــــــــــــــا !!
حرف از تابوت زدم ، یادم افتاد که دیگر برای سکته قلبی زدن پیش نیاز بیماری قلبی یا سایر بیماری ها را داشتن نیاز نیست ، چون آدمهای سالم در کمال صحت و سلامت سکته می زنند و در کمال بهت و حیرت راهـی دیـار بـاقـی می شوند ، به همین سادگی ، پس جا دارد که خدمت عزیز داغدیده ای تسلیت عرض کنم :
جناب آقای مهندس اسدی
ضایعۀ درگذشت و فقدان مرحومۀ مغفوره ، والدۀ مکرمه تان را خدمت شما ، ابوی گرامی تان و سایر اعضای خانواده تسلیت عرض نموده ، برای آن مرحومه ، علو درجات را آرزومندم .
تفسیر شبناله های باد در کوچه های گنگ و تهی از عبور نیست