گنه کرد در بلخ آهنگری .....به شوشتر ستاندند پاس ِ تقی !!

پیشتر ها عزیزان معتاد به تریاک ، به قاعده مصرف ، و بزرگواران ِ قاچاقچی  ،یکی دوکیلویی تریاک محض تحفه و خالی نبودن عریضه و نموره ای منفعت طلبی به مقصد بانکوک زحمت می کشیدند و جابجا می کردند ، حالا چطور و چگونه ؟ این فوت ِ کوزه گری ها به ما نیامده .

اما ، الان دو سالی هست که در اثر زحمات شبانه روزی ِ این گرامیان ِ ارجمند ، مواد مخدر شیشه چند کیلو چند کیلو به مقصد بانکوک ارسال می شود ، به شکل میانگین ماهی نیست که پلیس تایلند در فرودگاه بین المللی بانکوک به کشف تازه ای نائل نیاید . زن و مرد هم ندارد ، هم قاچاقچی زن می گیرند هم قاچاقچی مرد .

اما ، مقوله سه روز قبل در نوع خودش بی نظیر بود ، در بین مسافران یک پرواز ایرانی از سه نفر آدم ، 10 کیلو شیشه کشف کردند ، تلویزیون و رادیو و روزنامه ها و جراید و خلاصه هر چه دهن دار و زباندار در تایلند بودند ، نمایش دادند و جار زدند و بر کوس رسوایی ما ایرانی ها کوفتند .

اینجاست که باید گشت و آن پرتقال فروش معروف را پیدا کرد .

کار به جایی رسیده که در فرودگاه بانکوک با دیدن پاس ایرانی به لاین مخصوص هدایتت می کنند و علاوه بر اسکن وسایل ، معده و روده و امعاء و احشاء مسافران ایرانی را هم اسکن می کنند و بیچاره مسافری که یک تکه غذایی چیزی توی معده اش جلب نظر و تولید شک کند ، باید تشریف داشته باشد تا موقع قضای حاجت حضرات پلیس تایلندی کشف الدفعیات کنند .

سال قبل همین موقع 73 زندانی ایرانی داشتیم در زندان بانکوک که بنا به دلایل گوناکون زندانی بودند ، الان بالغ بر 140 تن تخمین زده می شوند که عمدتا زندانیان مواد مخدر هستند ، آنهم در کشوری که مواد مخدر هیچ گونه عفوی ندارد و حتی پادشاه تایلند نیز عفو مخدرات را از اختیارات خودش ساقط و غیر قانونی اعلام کرده است . به عبارت ساده تر باید بمانند تا بپوسند .

من بارها و با چشم خودم شاهد بودم ، در ورودی فرودگاه امام که نیروی ناجا مستقر است ، قرص و اسپری و خیلی چیزهای مضحک و پیش پا افتاده را از چمدان مسافرین جدا کرده اند ، حالا چگونه است که کیلو کیلو شیشه از بازرسی ها ی ناجا و سپاه می گذرد و کسی هم روحش خبردار نمی شود؟!

چند ده کیلو مخدر شیشه وارد یک هواپیما می شود که مثلا ده کیلوی آن هم لو برود ملالی نیست و باز هم می فرستند؟!

امشب یکی از دوستان که مدت 8 سال است با خانواده اینجا زندگی می کند ، تعریف می کرد که دیشب به ایست و بازرسی پلیس تایلند برخورده ، پلیس پرسیده کجایی هستی؟ پاسخ داده ایرانی ، گفته پاسپورتت را نشان بده ، این بنده خدا هم گفته همراهم نیست ، پلیس هم گفته یا پاسپورت یا بازداشت . هیچ ایرانی اینجا به یاد نمی آورد که پلیس توی خیابان بی دلیل دستور توقف به یک خارجی بدهد و درخواست پاسپورت کند ! خود من نه دیدم نه شنیدم ، دوستانی هم که بالغ بر بیست سال هست که زندگی می کنند اینجا یادشان نمی آید و همه شوکه شدند از شنیدن چنین مطلبی ، در نهایت این آقا پیش پلیس ماند تا پسرش برود و پاسپورت پدرش را بیاورد .

این بنده خدا می گوید به سر تیم پلیس مستقر در آن نقطه گفتم ، من سالهاست ساکن اینجا هستم ، مالیات میدهم ، شرکت دارم ، بیمه می دهم ، چند تایلندی زیر دست من کار می کنند ، این رفتار شما اهانت آمیز است ، و در نهایت پلیس گفت : شما بجای ما ، وقتی هموطنان تو هر روز شیشه وارد تایلند می کنند و اجتماع ما را آلوده می کنند ، شما باشید چه می کنید؟! یک بررسی مختصر هم نمی کنید؟!

جامعه ایرانی ها که دست بر قضاء در این مملکت اجتماع موفق و صاحب شخصیتی هم محسوب می گردد ، باید به کی و کجا شکایت کند؟! سفارت ایران هم چنان بی سر و صدا برخورد می کند که اگر بگویی واقعه کربلا ، حتما تعجب می کنند ، می گویند عجب !! در کربلا این اتفاقات رخ داده واقعا؟! اوووووه چه خبر هایی بوده ها .

اینهمه مواد مخدر از کجا وارد هواپیماهای ایرانی می گردد؟! چه کسی باید پاسخ بدهد؟ کیست که مسئولیت پیگیری داشته باشد؟ چرا اجتماع ایرانی مقیم تایلند باید روز به روز بی آبروتر و رسواتر ، تاوان سودجویی و نامردی یک مشت از خدا بی خبر را بدهد؟! آن مسئولی که آمده اینجا و در پاسخ به اعتراض نمایندگان ایرانیان مقیم گفته این موضوع را حل شده بدانید ، حالا کجاست که ببیند نه تنها حل نشده که قلمبه شده و بالا زده ؟!

شرم آور نیست که گذشته از تایلندی ها که دلخورند از عملکرد برخی ایرانیان ، یک عده هندی و کامبوجی و لائوسی و پاکستانی و افغانی و غیره هم ریشخندمان کنند .

ما در این مملکت حق آب و گل داریم ، چهارصد و اندی رابطه تجاری و فرهنگی که کم نیست ، که قایل نادیده گرفتن نیست ، حکایت ما شده حکایت این مصرع که هر چه کنی به خود کنی ، دستمان از ایران کوتاست ، اینجا باید گوشه دامن سفارت را چنگ بزنیم ، اما کدام سفارت؟ کدام سفیر ؟ سفیری که هنوز 80 کیلومتر از بانکوک دور نشده که برود بر سر مزار بزرگ مرد عالم تشیع تایلند ، که جاودانه شده در تاریخ تایلند ، نثار فاتحه ای کند ، سفیر و سفارتخانه ای که سالروز وفات آن بزرگمرد ، که بودایی ها هم می روند و ادای احترام می کنند ، یک شاخه گل نمی برند روی مزارش بگذارند ، مگر چقدر می توان از آنها انتظار داشت؟!

انگار یک چیزهایی هست که مال درک و فهم ما نیست ، انگار روابطی هست که قواره شعور ما نیست ، انگار اگر تا دیروز به فلانی در دلم میخندیدم وقتی که می گفت کالای قاچاقی که من از اینجا ارسال می کنم به ایرن ، از توی فرودگاه اسکورت می شود ، حالا باید به ریش خودم  بخندم ، باید به خرد نا بخرد خودم بخندم که اصلا چرا شک کرده بودم .

عزیزان و سروران قاچاقچی ِ محترم ، حالا که از دست ما کاری ساخته نیست و سر پنجه های شما هنرمندتر هستند ، اجازه بدهید در کمال خاکساری و با پوز کِـش آمده عرض کنم حضورتان که : ناز شستتان ، بلکه با گفتن این ناز سلامتی ، درد ِ جای دیگرمان را فراموش کنیم .