جسته گریخته های 3
دیشب به سلامتی و میمنت ، پادشاه رامای نهم ( پادشاه تایلند ) ، هشتاد و پنج ساله شدن ، تایی ها هم که فقط منتظرن تا یه بهانه گیر بیارن واسه بزن و بکوب و برقص و آتش بازی و فشفشه بازی ، دیشب بهانه به این خوبی را مغتنم شمردن و حسابی حال دادن به خودشون ، بعد از سخنرانی مختصری که شاه رامای نهم داشتن ، همه یهو مثل مجسمه سیخ وایستادن و سرود ملی پخش شد و بعدش اره و اوره و شمسی کوره بودن که تایلندو گرفته بودن روی سرشون . نکته جالب این بود که ، تموم دیروز و دیشب به احدی مشروبات الکلی نمی فروختن ، حالا هر شب که اینها مست و خرابن اینقدر سر و صدا نداشتن که دیشب داشتن ، حکایت اون باباست که نخورده مست می کنه ، یا اون یکی که میگن مست خورد عرق کرد .
اتفاقا دیروز جشن تولد یکی از دوستان ایرانی بود بنام آقا رضا ، که تازگی ها با هم صنم دار شدیم یه نموره ، خودش و خانمش لطف کردن ، منو هم دعوت کردن ، در واقع من تنها مهمونشون بودم چون اونها هم با ایرانی های دیگه آمد و شد ندارن ، از رفتن توی خونشون خیلی ذوق کردم ، آخه خونه کاملا سبکش ایرانی بود ، هم مدل ساختش ، هم چیدمان وسایل و فرشها و مبل ها و پشتی های توی اتاق ها ، اصلا انتظار دیدن همچین خونه ای را نداشتم ، منم از ذوقم همش روی فرش نشستم ، جای همه خالی ، کلی گپ زدیم توام با میوه و چای ، خانمش زحمت کشید و شام درست کرد ، ماشاء الله چه دستپخت خوبی هم داشت ، تهش هم کیک بستنی خوردیم و بدین منوال تولدش مبارک شد ، ولی نکته جالب این بود که من تا حالا کیک بستنی نخورده بودم ، آدم تکلیفش معلوم نیست که بالاخره این کیکه که داره میخوره یا بستنی ؟! خدایی هیچ کیک و شیرینی ای ، بهتر از کیک و شیرینی های ایران نمیشه .
صدقه سر سریالهای ایرانی ، این روزها هر ایرانی ای را که می بینی یه تیکه از این سریالها حواله میکنه ، به یارو میگی سلام ، میگه شما جیب ما رو نزن سلام بخوره توی سرت ، میگی خوبی ؟ میگه آه خدای من !! ، میگی کارو بار چطوره ؟ میگه اگر پدرم زنده بود ، اگر مادرم زنده بود ، اگر عمو باراباسم زنده بود خیلی بهتر می شد ، میگی آقا دیگه سفارش نکنم ؟ خاطرم جمع باشه ؟ میگه یه فیلیپینی میزنم همینجا پخش بشی ، میخواد ازت بپرسه فهمیدی چی شد یا متوجه شدی ؟ میگه یِستر دِی ؟ تکون میخورن هم چهارتا پدر سوخته به هم میگن ، یا میخوان بدن پدر پدر پدر پدر سوختۀ همو در بیارن ، به یارو میگی ادرس فلان مکان کجاست یا مثلا فلان چیزو کجا می تونم پیدا کنم ؟ میگه خب سرچش کن ( با همون حالت جهانگیر شاه دولو ) ، این روزها همه قهوۀ تلخ می بینند ، شما چطور ؟! ولی آن روزها همه قهوۀ تلخ می نوشیدن ( البته با کلاسا ) .
فیلم دموکراسی در روز روشن را دیدم ، بعد پیش خودم فکر کردم فضاحت که شاخ و دم نداره ، خدا بابا ننۀ کارگردان فیلم ماتریکس را بیامرزه ، خوب چیزی یاد بعضی ها داده ، خیلی دوست دارم به نویسنده و کارگردانش بگم لااقل اگه آدم میخواد فضول دم و دستگاه خدا باشه یا اون طرفا سرک بکشه ، می شینه ، یه کم وقت صرف میکنه که دیالوگها ناقض هم نباشن ، دست کم این انتظار میره که فرشته های خدا درکشون از آدمها بیشتر باشه و گفته هاشون حکمت و عدل خدا را زیر سوال نبره ، بد نیست بشینن خودشون دوباره یه نگاهی به آشی که پختن بندازن و یه قاشق بچشن .
این ابراهیم نبوی ، خیلی آدم مشکوکیه ، البته بعضی ها معتقدن عامل سرویسها و بنگاه های بیگانه است ، میگن مخملی و نرم و برانداز هم هست ، حدس می زنم غیر از همه اینها ممکنه چیزای دیگه هم باشه که رو نمی کنه ، نمی دونم چرا همش حس می کنم خیلی آدم تو داریه ، جالب ترش اینه که نمی دونم چرا تا اسم این بنده خدا میاد من یاد پدیده الکلی و شوم " وُدکا " می افتم ، ولی با همه بدی هایی که داره ، یا ممکنه داشته باشه ، یا تهمتهایی که بهش می زنن ، یا حرفهایی که به حق یا ناحق در موردش می زنن ، درست و غلطش پای خودش و خودشون ، من به این بابای نویسنده و روزنامه نگار ایرانی مقیم بلژیک یه شکم که نه ، شکمهایی سیر خنده بدهکارم ، رگه هایی از یک نوع موذیگری و بدذاتی ( البته نه واقعا به معنای کلمه ، یه جور شیطنت تلقی کنید ) به شکل فی نفسه در نوشته های این آدم هست ، که وقتی مطالبش را می خونم با تجسم چهره خونسردش که می تونه ساعتها همه چیزو دست بندازه بدون اینکه حتی یه نیشخند بزنه ، اصلا نمی تونم جلوی خودمو بگیرم ، از فرط خنده گاهی دلم درد می گیره ، نتیجه اخلاقی اینکه ، ابراهیم نبوی همونقدر که از منظر سیاسی ممکنه برای آدم خطرناک باشه ، ولی از نقطه نظر طنز می تونه با ترکوندن آدم از خنده به میزان عمر آدمها یه چیزی هم اضافه کنه .
خب ، باز محرم شد و دل پر کشید ، مرغ دلم کرببلا سر کشید ، باور کنید اصلا قصد ندارم بابت محرم و فلسفه قیام اباعبدالله الحسین ( صلی الله علیه و سلّم و اتباعه اَن الریاح ) بالای منبر برم ، شاید دلم بخواد اینکارو بکنم ولی بضاعت من اونقدر نیست که وارد این مقوله عظیم بشم ، حالا تا جایی که می دونم هنوز ایرانی های مقیم بانکوک جایی را بعنوان مکان عزاداری و سوگواری پیدا نکردن ، جالبه که عشق این خاندان ، هر چی شیعه و شیعه زاده است را در هر جای دنیا به تکاپو و جنبش میندازه ، امیدوارم وسط عزاداری ها و توسلهاتون منو هم از قلم نندازین.
تا بعد .
* موسیقی متن : قطعه با کلام ، خاک خونین
**خواننده : علیرضا عصار
***شاعر : م . اشتاد
****در صورت عدم پخش ، می توانید از لینک زیر جهت شنیدن سود ببرید :
http://snd.tebyan.net/1388/02/Khake%20Khoonin54570.mp3
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
موسیقی متن ( قسمت دوم )
مداح : میرداماد
شاعر : متاسفانه نمی شناسم
در صورت عدم پخش ، از لینک زیر استفاده کنید :
http://www.hotshare.net/audio/339657-5270661e3a.html
******************************************************
یلدا بر همه دوستان و عزیزان مبارک باد .
موسیقی متن : قطعه بی کلام زرد ملیجک
در صورت عدم پخش می توانید از لینک زیر استفاده کنید :
تفسیر شبناله های باد در کوچه های گنگ و تهی از عبور نیست